Machine transcription
صفحه ١٥
شماره ٢٩
مجلد پنجم
پیش نهاد نمود . ژوزفین ازین سرعت
فیصله حیرت نموده قدری متردد بود
تردد او ازین بود که ایا استقبال مشعشع
ژنرال جوان مداومت خواهد داشت یانه؟
ناپلیون را يك مخلوق ( بارا ) میدانست
و خیال میکرد که شاید این رکن اولین
( دیرکتوری ) حمایه خودش را از او
باز دارد ویا انکه این ازدواج را تصویب
نکند ؟ بنابران فیصله نمود که پیش تر
از دادن جواب قطعی بناپلیون با ( بارا )
مشوره کند و باین مقصد در کالسکه نشسته
بطرف ( لوکسا مبرک ) محل قامت راکین
( دیرکتوری ) روانه شد .
( فصل چهار ده هم )
( کودتا )
جشن بزرگی در ( لو کسا مبرك ) برپابود
که ( ژوزفین ) وارد گردید . درین
شب با بهترین وقشنگترین لباس خودش
را اراسته بود که از آن لطافت روح و
ونزاکت اطوار او ظاهر می گردید .
پیراهنش از پارچه بدن نمائی بسیار لطیف
بود که از زیر آن گوشت های مدور پر
از لطافتش بايك نزاكت فوق العاده نمودار
بود .
مقصد او از پوشیدن لباس قشنك وارا
ستن سرو صورت تنها این نبود که ( بارا )
را ممنون سازد بلكه می خواست رونق
بازار خانمهای دیگری که در آن صالون
گرد آمده بودند بشکند ، ونميخواست
كه بقبول تجویز ناپلیون ذره از شهرت
خودش بحيثيت يك خانم شيك در باری
بکاهد . علاوه بران می خواست اینرا هم
ثابت کند که با وجود زیادی عمر او
اشخاصیکه از و بسیار کم عمر ترند باو
میل ورغبت دارند ( بارا ) بدیدن او پیش رفته
دست های مقبول او را بوسید واز وضع
او درك نمود که خواهش ملاقات خصوصی
را دارد بنا بر ان او را در اطاق كوچك
کار خودش بکمال احترام رهبری نمود ،
بارا را جمع بمقصد امدنش قدری مضطرب
بنظر می امد . اگر چه از لطافت و نو زشی
اینچنین يك بيوه فتانه ناراض نبود ولی نمی
خواست که مناسبات از هم گسسته سابقه
را متجدداً پیوند کند . چنانچه اورا
مخاطب ساخته گفت : خانم عزیزم
من نمی دانم که این ملاقات غیر مترقبه
را از كدام يك اتفاق مسعود مقروض باشم
ژوزفين : دیرکتور عزیزم
مرا می خواهند که با ر نزدواج کنم ،
آمدم که فکر ترا دران خصوص بفهمم.
بارا تبسم کنان : « بخیال من كه بخوبي
می توانی يك شخصی را مسعود سازی
ولی میتوانم بفهمم که جرئت ربودن این
خزانه پر از گوهر را كدام دزد اوباش نموده ؟
ژوزفین : بارا تو اورا از من بهتر می
شناسی يك وقت نائب تو بود . بارا :
بوناپارت! آن پسری که در مقابلش در
های سعادت باز است ؟ اگر تو او را
در حین محاصره ( تولون ) میدیدی که
گله ها مكمك آسا در اطراف او میریخت
واو يك سر موهم باك نمی كرد حال
می فهمیدی که اینچنين يك مرد دلیرسزا
وارچون تو ملکه حسن و جمال است! شجاعت
او بیگانه آفاق است ! ژوزفین : همین
كس است كه میخواهد بی چدون را
حمایه و بیکسان را یاره مدد گار شود .
( بارا ): بکویه بینم او را دوست میداری
یانه ؟ ژوزفین: برای آنکه راست گفته
باشم بسیار دوستش ندارم ولی اینرا هم گفته
نمیتوانم که از و متنفرم . در حقیقة در
سر تا آخر این معامله مترددم از همین
باعث است که مشوره ترا می خواهم
من همیشه در فیصله امورات کاهلم وتو
ترجیح می دهم که دیگری برایم فیصله
كند . ( بارا ) : پس تو از من می خواهی که
ترا باز دواج این ژنرال امر د هم ؟
ژه ز فین : تنها میخواهم بمن مشوره
دوستانه دهی و هم در عین زمان از حیات
سابقه او زیاد تر معلومات حاصل کنم !
بارا ـ از ملاقات اولین راست ترین
آنها ست . این شخصی در بار اول
که با وبر خوردم بر من اثر زیادی اندا
خت ـ اگرچه قامتش پست و نهایت
باريك ولى صلابت ومتانت زیادی را دار؟
بود ـ موهای درازش که بی ترتیبانه بر
گوش های اوفتاده و قیافه در ویش
انه باو می داد تنفر او را به اجلاف
پرستی که دیگر جوانا ن بدان گرفتار
بودند شاهد خوبی بود، نیم تنۀ سیاه
رنك در بر و کلای سه کنجه بزرگی بر
سر داشت در اول او را بد گل تصور
نمودم .
( با قیدارد )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
