Machine transcription
[ ۹ ] مترجم : حبیب الله طرزی
مؤلف : له پلاتيه
مادام سان ژین
فصل چاوم
وعده
نيبرک : « ای نوجيات بر دوشم بار است !
این موقع را برای نجات از غم تو و استبداد
پدرت بهترین موقع یافتم . »
بلانش : « ای ناسپاس ! نمیدانستی
که حیات را بر من گوارا کنی ! »
نیپرگ : « مگر تومرا برای همیشه
بدرود گفتی وترك نمودی ؟..من نه می
توانستم در دنیا با مید دیگری زنده بمانم . »
بلانش : « آه ! نفهمیدی که وصلت
اجباری هنوز صورت نگرفته است ! باید
قدری تحمل میکردی و انتظار صبح سعادت
را می بردی ٠ »
نيپرک : « ولی توبه من گفته
بودی که امیدی در بین نیست امروز تو
عروسی میشدی وتو نه می توانستی که به
مخالفت اراده پدرت اقدام کنی . »
بلانش : « البته من مجبور بودم زيرا
همه اشک ریزی ها و زاری های من بی
فائده ثابت شده و پدرم پول گزافی ازین
شخص مقروض است ، اوهم بكمال
بیشرافتي پول خودش و یا دست مرا از پدرم
بشدت مطالبه میکرد . »
نیپرگ : « ولی فهمیده نه می توانم
که درین روز که برای عروسی ات
تعیین شده بود چطور شد که درین جا
آمده توانستی ؟ حال باید در کلیسا پهلوی
شوهرت میبودی ! چطور شد که سعادت
بارون ( لوندال ) وقرض پدرت به تعویق
افتاد ؟ خيال میکنم جنگ قصر مرانسم
را به تعویق انداخته ، ولی حال جنگ
هم به آخر رسیده و ناقوس های انقلاب
خاموش است ، باید زنگ بشارت عرو
سی ترا بشنو رانند ومن درین جایکمال
فراغت جان دهم ! زود بيكو اين واقعه
امروز خواهد بود یا فردا ؟ »
بلانش : « در حالیکه اشکهای خودش
را بشدت ضبط مینمود ؟
گفت : « نی عزیزم. روحم . تو باید
زنده بمانی - برای من - برای طفلك
معصوم مین که در کعناء من توتو۔ شريك
است . »
این را گفته نیپرک را در آغوش کشید .
نيبرک : « وجود طفلك بيچاره
مانع ازدواج تو وبارون شده نه می تواند ! »
بلانش : « تا حال که واقع نگردیده
شاید هیچ گاه هم از قوه به فعل نیاید . »
نیپر ک بد و خشیدن این قیرامید مضطرب
شده پرسید : ـ « مدعا و مقصدت را
ازین الفاظ درک کرده نتوانستم ؟ رجا
میکنم زودتر بكو به بینم چه مطلب داری ؟ »
بلانس : « بیاد داشته خواهی بود
که حين وداع جان سوز که بخیام وداع
ابدی بود بتو گفتم که اگر از ( تویلری )
نجات یافتی بدکان قصاره کوچه رویال
بروشاید در آنجا از من خبری بیابی و
يا من بتوانم بتو ملحق شوم . آن ازین
سبب بود که در آن شدت نا امیدی ویاس
مفرط هنوز هم شعلهٔ خفی از امید در
قلبم میدر خشید . »
« ها.. فهمیده نتوانستم میخواهی بگوئی
که هنوز هم باجتماع من وخود امید داشتی
در صورتیکه خودت میرفتی که با لوندال
از دواج شوی ؟ -- »
بلانش : « بلی . متلکه حمی به من
میگفت که این عروسی بتعویق خواهد
افتاد . تنها دیروز پدرم اظهار نمود که
عروسی در روزی که تعیین گردیده است
واقع نخواهد شد زیرا بارون متفق شده
که برای سه ماه دیگر هم این معامله را
معلق بگذارد . »
نیپرگ بحالت بهت و حیرت تکرار
نمود : سه ماه ! »
بلانش : « بلی حال تاریخ ازدواج
را به ششم نومبر تعیین کرده اند ، لوندال
از حالت عمومی حاضره مضطرب شده و از
فتح انقلاب بخوف بود، دیشب پیش تر از بسته
شدن سدهای اطراف پاریس از شهر گریخت .
موضع امنی از دواج نامسعود را در قلعه
خودش نزديك ( ژنپاپ ) دوستر چند
بالمزيك انتخاب نموده است » نيپرگ :
« تو چه وقت آنجا خواهی رفت ؟ »
بلانش : « پدرم که مثل بارون ازین
انقلاب بترس است اراده دارد که بزود
و به مجرد ينكه جاده ها باز وسد ها مرتفع
گردید روانه خواهم شد ، اگر میروم
ولی بتو قسم یاد میکنم که هیچ گاه زن این
مرد گستاخ نخواهم شد . »
نيپرک : « چه چیز است که در ژنپاپ
ترا به مخالفت ارادهٔ پدرت وادار خواهد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
