BrowseAnīs → page 215

Page 215

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 215 of Anīs

Machine transcription

ساخت در حالیکه در بنجا بتمامی خواهشان او رضا داد ؟» بلانش : « پیش تر از روانه شدن بارون مکتوبی برایش نوشته کردم و نو کرش را رشوه دادم که بعد از گذشتن مدت ها باو بدهد .» « پس بارون بخوبی میداند که نوزایش نخواهی شد ؟ » « بلکه تمام حقایق دیگر راهم . که من ترا دوست دارم و طفل من بدری مجز تو نه می خواهد . » آلبر گت از شنیدن این اقرار خوش من غش شده گفت :- « آه « باعث حیات ومماتم » معشوقه ام تا مزد عزیزه و بالا خره زنم ! اگر تو را بپرستم هم کم است . حیاتم را به من اعاده کردی ! اگر مرا بکدای حال میتوانی که بر خاسته با ( سان کولات ها ) بار دیگر بجنگم .» این اضطراب خون البرگت را بجوش آورده زخم او سر از نو تازه گردیده خون بدوران آمد . کاترین در آشیانی محبت به کارهای خودش مشغول بود به نعره های مدد ، بلانش بر گشته آلبرگت را مد هوش یافت و به مدد بلانش زخم های او را بار دیگر شسته و پارچه تبدیل کرد . کاترین هنوز مشغول بستن زخم ها بود که آلبرگت کم کم بهوش آمده شروع به حرف زدن نمود : « بلانش من می میرم ... خدا حافظ ... بر طفک بیچاره هوش کن ! » شنیدن این راز مانند صاعقه بر کاترین فرود آمد ولی چون بلانش را از خود زیاد تر خجل مشاهده نمود گفت : « مترس ، چیزیکه من شنیده ام از يك گوش در آمده و از دیگر خارج شده است ولی اگر به من اعتماد کرده و خدمتی بفرمائید بکمال صداقت با جرای آن حاضرم تا مبدل نشوید هم چین ها در آخر انسان می شود ، این طفلك مقبول کجا خواهد بود؟ آیا من او را دیده نخواهیم توانست؟» بلانش بعد از قدری تفکر گفت : کاترین عزیزم ، بشنو ، تو به من خدمت بزرگی کرده میدانی و با این صورت یکی را که به نجات و پرستاری البرگت باینقدر فیاضی شروع کرده ئی تکمیل خواهی نمود . » کاترین : « تنها فهمیدن خدمت و امرتان کافیست . » بلانش : « پسر من سه سال عمر دارد و در حمایت خانم بسیار شریفی که بمادر ( هوش ) مشهور است در ورسای میباشد پیش تر از انکه بلانش حرف خودش را تمام کند کاترین جواب داد : « بلی مادر هوش را بخوبی می شناسم پسر او لا واز ماستر جن له غیور نامزد من بسیار دوست است بعدی روز گرفتن ( با ستبل ) پهلو به پهلو جنگیده اند . » بلانش : « بسیار خوب . من میخواهم که نزد او رفته و این پول را باین مکتوب باو داده و پسرم را گرفته نزد من در شاتوی بارون لوندل نزديك ( ليما پ ) خواهی رسانید . » کاترین : « تنها همین قدر میخواهم بفهمم چه وقت میخواهی در آنجا باشم ؟ » « کم از کم باید تا روی شام او را در آنجا رسیده باشی ؟ » « مطمئن باش و پدرت را از من بکیر علاوه بران تا آن وقت ما عروسی شده خواهیم بود و له نیوز هم با من معاونت خواهد کرد . » بلانش : « از اجرای این خدمت بزرگ مرا برای همیشه مرهون احسانی خواهی ساخت . » کاترین : « خدمت بزرگ چه معنی دارد در دنیا چیزی نخواهد بود که بخاطر تو اجرا و یا کم از کم اقدام باجرای آن نکنم . » بلانش : « بسیار متشکر و نمیدانم که همه این نیکی های ترا بچه مقابله کنم ! » کاترین : « تشکر لازم نیست ! حال اجازه بده که رخت های یکی از مشویان را بپوشم . و پرستاری گوشت را تادوی من بمیرد تو بکذارم . علاوه بران حال بیدار خواهد شد و چیز های زیادی داشته خواهید بود که با هم صحبت کنید . زیرا مجبورید از هم بزودی جدا شوید . » پس اعضای کار با خود تکرار می نمود : « شانوی لوندل در ژلیماپ ششتم اتومبر . » از دو کان بر اعمارت . ( باقیدارد ) ( مطبعه اثری )

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 215. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/215 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/215
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record