Machine transcription
شماره (۱) جلد اول جریده متفقه کابلیه ۱۷ عقرب قابل شنبه
اصول
در صورتی که ما افغانان تا هنوز مقدرات باریکرا
از اصاب ثروت و دولتمند نداریم. در صورتی که
بانی خویش را بپایه جام و السلام رسانیده ایم۔
الفقرا، وفقرا و ایتام و مساکین خود امداد و
محنت لازمه را نمو دیم - پس بالینی که در اندفاع نان
عوارض جویه و اشراء جنگی ماجداً بر آنیم
در خاتمه با کمال یاس آرزو از تمام اراکین دلتی
میلی خود امیدواریم دستم ببطار داریم که رسال
ده و کارین وحق کش بازیها موقوف و صندوق
در هر پرده تخمین آتش بازی هجوم موافتی عام
لوازم بمناسبت این لیله مبارکه در تاسیس خیریات
خیالی رویت نقراء و داری مساکین در مد و رو صداها
مالیه این ساجد تسطیح شوارع و تنویر طرق و دیگر
می کند مروات جهت شریعت وطنية
چرخ بنه در بدل این تجنش پرستی
در باشی صرف مساعی نمایند.
معین حبا و تار بار ونبار
شریحی تحت عنوان روز آقا محرر جریجی خاور بوم آمده بود انست
در ایران اطلاع یافته یم که سحه محمد وح بعد از یکه اقای خ ناها
غلام نبی خا بریاست عمومی قونسلونی و امور قنطوری
سمت جنوبی منصوبه متباھی کردیده اند بمقام میمنی وزارت جلیله خارم
سرافراز و امتیاز یافته اند. عیوض ایشان معین وزارت
محترم خارجہ اعر اجل اقا محمد حیدر خان جبرالی فونسل
اسبق افغانی دار الحکومه هندوستان مقرر و بحر کارمده اند
ما این نقر رو انتخاب با هده نجاح ان حبه نا بر د و د روان
عالم استخلافیه تبریکات تقدیم داشته ملطانت و مملکت
و حکومت متبوعه خویش براشا کا میار و موفقیات دلخوا ستاریم.
عزو زیر خارجہ افغانبه
که در ابتدا، بود جهان (۱۳۰) بر اور رہنمائی دولت متبوعه
افغانیه ما بدر با رلندن نتخاب شده بود بنا بر پا بر معنی
ومن يوت الحكمة فقد اوتي خيرا
عن لام و میم دانش از عطاهای خداست ملک ملت دین و دولت اندر انش رگھا
زعفران بر شکست قلبها چون مومیا آ گرد ماه معرفت بر حجم هر کس تو تیاست
هر که دار د علم و حکمت صاحب عز و علات
ی از علم و دانش شد مشرو فلک علم و دانش چلان فی الدین حج ن کرک
ته علم و دانش چون طلاسم بی یک بی ہنر را سیم ندانم از بهائم کمترک
علم از هر نیز و ہر بیت ته از سیم طلا است
ای از علم و دانش آدم وانسان شود آدمی از علم و دانش صاحب مینا شود
های از علم و دانش معدن عرفان شود آدمی از علم و دانش مندر سلطان شود
علم و دانش آدمی را عنوان هیر و و سلاست
[Left margin text, written vertically]
هر کی با نا دان
در خشم آید میکشد
رنج ہا
باید این کار نکو از طبع دانشمند هاست
مرد عالم با طبع خود کند کار و با
مرد جاهل از سر خود می برد این رنج را
چشم دانا بر حقیقت میرود اندر نظر
کوردل از خود نمی بیند بغیر از گنج را
با کمالان هر که میکرد و حسد باشد سیه
بوالفضول از منعم خود می برد این رنج را
پردلی طبع هوس گر می کند با کار دل
از خیال خام خود او می برد این رنج را
طبع جاهل همچو آتش ہر کر ا سوز د عیار
عاقل ار عاقل بود او کی برد این رنج را
سر که با درویش مسکین بیجهت کبر و کند
درد مندا زدر د خود او می برد این رنج را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
