Machine transcription
شماره (۹۱) جلال آباد اول جزوۂ حقيقت كابل شنبۀ آخر
بهره دارد ز دانش هر كه او نيك اخترست ميكند تحصيل دانش هر كه او دانا ترست
ظلمت بيعلم و دانش خوار و زار و ابترست شاه افغان در محبت دائم معارف پرورست
مملكت را بسلم و دانش ده و اصلح بپاست
مملكت را دانش و علم و هنر باشد ضرور از هنر طياره طيران مینمايد چون طيور
تلگراف و تلفون آرد سخن از راه دور كرده تاسيس معارف نيز حبيب شاه غيور
با د بي شاه افغان تا كه كيوان بقاست
مملكت را علم و دانش گر نباشد ميهيا هنر بوده باشد در بمب با ستين و گر
زين جهت دارد ترحم شاه افغان چون پدر بر معارف پر لطف احسان بين بحديكه
در معارف لطف احسان شهنشا پيراست
این همه الطاف احسان شه افغان شده از معارف افتابی رفت تابان شده
دیگر عبرت ساعد دست ا و بی شان شده توسن کشور بی امروز در جولان شان
دیده غولی براد و اکنی ناكیدا ينو قع تیاست
از غبار خاك بينش ديده بینا بی شود خاك بينش دیده ذان را مداوا می نماید
كودن نادان عالم مرد دانا بی شود هر كه را از فیض عام او تمنی بی شود
بس بود مد بر كه از فيض معارف سنيويست
هر كه را روز نخست اقبال شد با بخت یار روز و شب دارد كنار سلم و دانش در کار
در علوم دین کوشش مینماید بيشمار خدمت اهل معارف ميكند لیل و نهار
خدمت اهل معارف مملکت نائل دولت
علم دینی از قديم است خاصه اسلامیان علم دین را برده اند میراث از پیغمبران
میکند اکنون کوشش ملت افغانیان تا بيا بند از معارف حکمت یونانیان
این همه از بخت اقباق بن شاه باست
ميكند محمد فاروق از صدق دل صبح ومسا آن شهنشاه معارف پرور خود را دعا
در پناهت از همه آفات میدار ش نگا يا الهی دشمنانش را ز كبر كن تباه
روسیاه شرمنده با طاهر که بدخواه شماست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
