Machine transcription
سال چهارم شمارۀ ٥
نحیفه ۹
از ترقی های ابنای زمان آگاه شوند بر سیاه روس رعب جرمنان طاری شده است
کام شان در عرصۀ تهذیب باشد نیز تر پیتر اندر کور لرزان آئیون زیر حجر
جوشن شان باشد از تقوی سلاح باشد صلاح آتش قهر خدا افتاد در انبار ها
تیغ شان باشد همیت غیرت دینی تبر صاحب خروار ها بود و نماندش بار خر
اشتراك رنج و راحت جمله شانرا شیوه باد قوت لشكر شكست و لشکری بی قوت شد
همچو فرزندان دلبندان يك مادر پدر لاجرم گشت جفا را اینچنین باشد ثمر
توبه از سفاکی و خونریزی و غارت کنند هر که جو کارد همان حاصل کند وقت درو
اتحاد با همی کردند چون شیر و شکر کی بدست آید ز تخم تلخ غیر از تلخ بر
دست همت کی دراز ای قوم و هم کوتاه کن منتقم ذات خداوند است و بطش وی شدید
دامن عیش و طرب بهر خدای بحر و بر اهل طغیا را کنند در قعر بحر پر خطر
کاهلی را مطلقا بگذار و چستی پیش گیر اتفاق ملتی کو مایهٔ فخر فرانس
ناخکامی را تحمل کن اگر خواهی شکر بود اما شد همه جمعیت وی منتشر
روز کاری بگذران در محنت و رنج و تعب لشکرش را در مصاف جرمنان شد کارزار
آنچه میداری بدل آخر فراز آید ز در گرچه انگلیس است باوی یاور و سینه سپر
لیس للانسان الا ما سعی را یاد کن کیفر کردار خود را میرسد از عدل حق
سعی کن تا مسند عزت ترا باشد مقر هی جزا کار ستمگر کل کذاب اشر
سعی را مشکور فرماید خدا وند شکور از پی دنیای دون دین مسیحی باخته
پیشتر باشد هر آنکو سعی دارد بیشتر هر یکی مناع للخیر است و امار بشر
شکر ایزد را بجا آرید کز لطف عمیم گرفتاری بر رخت زد عالم از روی جفا
مر شما را داد شاه دین پناه و دادگر هست فرما مسیحا پیش کی روئی دگر
آن سراج دین و ملت خسرو والا مقام جمله شان منحرف گشته از فرمان مسیح
غمگسار قوم و ملت مهربان و مهر ور مقصد شان نیست جز خونریزی نوع بشر
از تو موت و از هیبتش نتوان رسید زار را شد حال زار و هیچ شد فر فرانس
جبه شیر ژیان و گوسفند و کود خر لشکر جرار جرمن برده میدان ظفر
قطع از قتل و غارت دست قطاع الطریق خون و ناموس مسلمانان که در بلقان ریخت
هر مسافر میکنند قطع منازل بیخطر این همه پاداش آن جور و جفا باشد مگر
يا الهى اختر اقبال او تابنده باد آتش آه یتیمان و ارا مل شد تجرخ
تا که تابان است بر اوج فلك شمس و قمر گشت در طیاره های جرمن اکنون جلوه گر
دشمنانش را بود بستر پر از خار و خسك این نصیب شان بدنیا از عذاب اصغر است
دوستان را متکا از بالش آکنده پر هست در عقبی مقرر بهر شان نار سقر
بحر مواج سیاسی در تلاطم آمده است پای تخت زار شد محصور شد کارش زبون
در فرنگستان هزاران تن جدا گشته ز سر قصر وی از دست قیصر می شود زیر و زبر
نیر اقبال یورپ راست هنگام افول جنت دنیا که شهر خوشنمای بروس است
سعی کن تا بر سپهر مهتری باشی قمر برجهایش گشته اکثر مورد برق و شرر
مشتعل شد آتش پیکار در هر چار سو هر طرف بارد بکثرت کله توپ و تفنك
حق نگهدار تو باد از فتنه و آشوب و شر با چنان شدت که گوئی بارد از آتش مطر
آستریا هنگری و جرمن و روس و فرانس کشته شد مردان جنگی صدهزار اندر هزار
بلجسم و انگلیس را آب بلا رفته ز سر صدهزاران طفل و دختر را برفت از سر پدر
هر طرف در طیر در جو هوا طیاره ها صد هزران مه جبینان پری تمثال را
کرگس آسا حیفه دنیای دون مد نظر در فراق عاشقان زار گشته دیده تر
روس را با آن شکوه و شوکت و شانی که داشت عازم میدان جنگ اند و بحسرت میدهند
قافیه بس تنك گشت و در وحل مانده است خر بوسه ها بر دیده گریان شان وقت سفر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
