BrowseSirāj al-akhbār → page 789

Page 789

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 789 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صحیفه ١٤ سال دوم شماره ۲۳ الايام در میان ما بك سخنی جاری آمده است که در چنین زمانهای فلاکت ملی میگویند : « زنها بکارهای بزرگ تعلق ندارند » . این است که زنهای ملت ما بسبب این فکر و نیز بسبب جهالت به همچنين چيزها بيگانه مانده‌اند . مثلا انا کلانهای ما که محاربه های روس را دیده اند در میان آنها هیچ یکی را نمی بینیم که فلاکت آروز ها را تشریح کرده بتوانند ، با ماهیت آن فلاکت را بفهمند حتی بسیار پیره زنان سالخورده ما که در ان محاربه ها جوان بودند نامهای آن محاربه ها را هم ضبط کرده نتوانسته اند . اگرچه به این شبه نداریم که آنها نیز در ازمانهای خود شان همینقدر دانسته و حس کرده باشند كه يك فلاکت و مصیبت پیش آمده است . اما آن دانستن و حس کردن شان بیکصورت مهمی بوده است که حقیقت و ماهیت آنرا نداشته اند . هزار شکر که در ما بین حس آنها در انوقت و این حس ماها درینوقت يك فرق بسیار بزرگ و نمایانی موجود است . آنها ، آن فلاکت را یکچیز خارج از خودشان - مثلا مانند يك طوفان و آفت سماویی که در دور جا بوقوع آمده باشد - دریافت کرده اند حالانکه امروزه روز ما آن فلاکت ملی خود را تا اندر درون دل خود در تمام وجود و هستی خود حس میکنیم . درد و سوزشی که این فلاکت بما داده عبارت از يك ترس ، و حیرت خشك و خالی نیست . بلکه این درد از چنان دردها نیست که يك پدر اولاد خود را گم کرده باشد . يك خاندان خانمان شان سوخته و محو شده باشد . يك والده از جگر پاره خود جدا مانده باشد . اين است كه ما اين فلاكت را به اينگونه حسيات حس ميكنيم . و اين اول بار است كه زنان ملت ما مانند مادران حقيقى ملت به اين فلاكت مشترك ميشوند . به اين فلاكت متحسس ميگردند . براى چاره يافتن درد آن در يكجا كرد ميآيند . بی بها ! هزارها شکر که ما امروز وطن شناسیم . امروز وطن عبارت از يك ملكيت است که در دل ما ، در روح ما بنا یافته است . اگر بوطن دکه داده شود گویا بدل ما دکه داده میشود ، اگر یکوجب زمینی از وطن ما گرفته شود گويا يك پارچه از دل و جگر ما ربوده ميشود . چون چنیناست ، ای بی بها به اين يك باور كنيم و بدانيم كه در ميان اين اشكهاى چشمى كه امروز ميريزيم سنگ نخستين تهدابهاى وطن را بصورت بسيار محكم و متينى انداخته ايم . زيرا آن ملتى كه وطن را در دل خود جا داده است در تاريخ هيچوقت نمرده است . اين يك حقيقت تاريخى و فنيست . فلاكت و مغلوبيت ، آن جمعيت ها و خرمهاى انسانها را پراگنده و منقرض ساخته كه از دلهاى شان وطن بيرون بوده است . اگرچه بسيار مدنى و بسيار پرقوت هم بوده اند ولى چون وطن در دل شان بنا نيافته بوده باز هم زير و زبر شده اند . اما آن ملتهايى كه وطن را در دل هاى خودشان جاداده اند هيچ فلاكت هيچ مغلوبيت آنها را خراب نتوانسته ، اگرچه ميده ميده شده اند ولى آن ميده شدن براى يك زمان جزوى و موقتى بوده كه بعد از ان باز بهمان قوت وطن دوستى براى شرف و شان ملت خود موقعهاى بلند بلندى بنا نموده اند . § شنيديد اين وعظ يك ضعيفه را ! ما كمى از بسيار و مشتى از خروار موعظه خالده خانم را ترجمه كرديم . ولى آن وعظ تنها عبارت از همينقدر نبود . رفته رفته بسى مثالهاى تاريخيه ثابته در توضيح بيان نموده ، و مسئله را چنان واضح و ثابت ساخته كه هر شنونده را به اين قانع ميكند كه ملتهايى كه سنگ نخستين تهدابهاى وطن را در دلهاى خودشان وضع كرده اند هيچگاه خراب فاجعه نای پرایس مابعد از شماره ۲۲ سال دوم روبر ، زود البته خود را از بر كشيده و براى خواب كردن حتى بلكه براى اينكه فردا چون به بينند بدانند كه مدت مديدى برين بستر صاحب بستر خوابيده است بر خوابگاه خود دراز كشيده انتظام بستر را ابتر نمود ، بقدر يك ساعت مستغرق بحر خيالات خود بماند . با وجوديكه چشمهايش باز بود از لذت خواب بسيار شيرين كه ميديد در سيماى لطيفش يك نور مسرت و فرحتى پديدار ميشد . از چشمانش چشمه انوار سرور و كاميابى همى درخشيد . بعد از انكه يكدمى بهمين حال بماند يكى يكبار از جاى خود برخاسته جبراً خود بخود گفت . — بلى ، هان .... خيلى مسافه قطع كردم . به اين حق دارم كه خودم از خود خشنود باشم . اگرچه هنوز براى رسيدن بهدف مقصود بسيار مشكلات ديگر هنوز مانده اما ، از بزرگترين تهلكه ها برهيدم . براى كارهايكه بعد ازين در پيش رو دارم از موافقت طالع ، و جرأت و جسارت محروم نيستم . بالاشده بالاشده آخر به ذروه اقبال واصل ميشوم . آرى، صاحب مشروع و يگانه اين اقامتگاه شاهانه شدن چقدر خوب و چقدر مرغوب يك چيزى خواهد شد ! اين است كه طالع برائيدن ها و بهجت اين سعادت را براى من حاضر ميكند . بعد از انكه اين سخن را گفت نوجوان از خوابگاه خود برخاست باز دريشى خود را در بر كرد . و يك طبانچه شش تكه كوچكى را در جيب انداخته از اتاق بر آمده، آمدنش از راه راست هر وقته نى بلكه از زينه پنهانى كه در اتاق توالت موجودست بوقوع آمد . در پهلويش دو كليد موجود بود كه با يكى ازينها دروازه را كه از عمارت شمولى ميراند باز نمود ، و چون كليد و قفل مذكور را خوب چرب و چال داشته بود بى آنكه ادنى تكانى حاصل كند باز شده بسهولت برآمد . با كليد دوم دروازه حولى را كه بکوچه ميرآمد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 789. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/789 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/789
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record