Machine transcription
شماره ۲۳
سال دوم
( ادبیات )
تبريك رمضان كلام جناب ملا طوطی افغانی
( شکر الله که ماه رمضان باز آمد )
( رحمت حق طرف کون و مکان باز آمد )
( جام انوار تجلی بضیافت گه روح )
( از کف ملهم غیبی بجهان باز آمد )
( راح روحانی صفت از آدم منبع فیض)
( بهر تفریح دل پیر و جوان باز آمد )
( پرتوش بسته شوق مرافق عرش برین )
( لامکانی طرف اهل مکان باز آمد )
( ملک از کنگره عرش بغفران نیاز )
( بهر هر صائم ماه رمضان باز آمد )
( عالم خلق نه تنها که همه عالم امر )
( به نشاط ابد از قدس نهان باز آمد )
( مستی عالم لاهوت بناسوت فتاد )
( غمزه زیروی هلال رمضان باز آمد )
( روزه اشکنجه جسم ست و عذاب تن ليك )
( صیقل و نورده روح روان باز آمد )
( روزه کی لیلی و سلمی و نه عذرا آمدن )
( بل همان یوسف و اسمش رمضان باز آمد )
( کوکب بزم حقیقت همه مانور افشان )
( موکبش زبده بگشته عنان باز آمد )
( خسرو غازی آفاق حبيب الله خان )
( که بسجاده لاهوتی روان باز آمد )
نشده اند، و محو و منقرض نگشته اند... بلی بلی! هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق، یعنی عشق وطن. بلی، بلی! عشق وطن است که بر جریده عالم دوام ماها را ثبت میکنند. و محو و منقرض ساختن شانرا عدیم الامکان میگرداند. وطن محب وطن قایم است و هم محفوظ. که هست حب وطن تیر سهمناک وطن، بلی، بلی! سلاح یگانه محافظه و مدافعه وطن همین است که وطن را انسان در دل خود بگنجاند. وگرنه هزار ها طوب و تفنگ، و صدها قوتهای رنگارنگ بر محافظه آن مقتدر نمیشود. و چو گشت حب وطن جای در دل ملت، عدو بلرزه تند میشود هلاك وطن، بلی، بلی! دشمن وطن در پیش مالی که وطن در دلشان گنجیده است بر ناکامیابی خود قانع شده اگر هجوم هم کند لرزان و ترسان هجوم خواهد کرد و موفق هم نخواهد شد.
هزار افسوس که ما هیچگاه درینباب يك كلمه وطن هم نمیشنویم هر چیزی که میشنویم از ترک کردن آن، و دل نه بستن بران، وفانی بودن آن، و کناره جوئی ازان میشنویم. حالا آنکه دنیا و مافیها عبارت از وطن است. حفظ شرف، حفظ ناموس، حفظ دین موقوف بر حفظ وطن است. وطن چون برود همه اینچیزها یکجا با آن میرود، نه طاعت میماند نه عبادت، نه آزادی میماند نه ملیت نه وجدانها و بی ایمانهایی که بوطن خود خیانت میکنند، و بدشمن وطن خود کار دوانی و جاسوسی مینمایند هزاران بار ملعون تر ازان بدبختهای بی ناموسیست که دانه ی نان خود را میخورند، افسوس است که عرض و ناموس را در موضعه های نجاست پنداشته اند، و از حقیقت ناموسی که عبارت از وطن مقدس است غافل مانده اند. بهر حال.
رحق نیاز کند عاشق وطن ( محمود )
که دشمنان وطن باد زیر خاك وطن
باز کرده بی آنکه دربان خبر شود بدرك بولوار برآمد. اینوقت قطع مسافه نموده تا میخواست که به دروازه دراید یکی یکمرتبه در پیش شیشه های توانگران و معتبران شهر پاریس در پیش رویش يك سیاهی پیدا شده با يك صدایی که به صدای آدم درشتی در ما رسیده میماند این سخنانرا گفت: عرابه پیدا میشود، چونکه عرابه چی های پاریس در شب در خانه های عمله های آگاه با يك دیگر برای رفتن خود دیرتر مانده، و با آنکه بيك زنکه دیرتر از زن "معشوقه" خود عابر ورود ناگهانی شوهر زن بسیار مجبور میشوند، بهر حال بسیار دیر شد که با بخشه ای زیادی از عرابه های خود کباب میشوند. لهذا همیشه درین اوقات فارغ نمیشوند، روبر وقتیکه بکوچه رسید که یکی از همان عرابه ها بر خورده یکچند قدم پیش رفته، و مقابل یکچند فرانک برای محله (باینبول) رسانیده و کار گذار و پول را گرفته، و برای آنکه مبادا کار آخر بجای است باده زده روبر خود را بدست کرانه بدرفتار آمده تا خانه دایه یکدو دقیقه. صاحب! بدرون درآمدن تانرا یاد آوری میکنم. نوجوان ازین تصادف ناگهانی رم خورده، و یکقدم بطلب جاده وره وره خود را بر گشته، سخن مذکور بالا کرده گفت: زود پس میشوی از ره راست من، و یا آنکه همیندم مغزهایت را میپاشانم. به این حرفها لزوم نیست صاحب من. آدمی را که شما نصیحت خوبی بدهد از چه وقت این شرف یاد گرفته اید. آقای من! قسم است که این حرکت شما مرا بحدت می اندازد. آیا مثل تانرا ضایع گردید موسیو (روبر).
(باقی دارد)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
