Machine transcription
سال دوم
شماره ۲۳
اندام نماید چنانچه بعد از اتفاق آراء سائر الناظم و عمائد مجلس امضاء بر آن داده و ختم مجلس بردهای ترقی و از داد قوت و شوکت اسلام و مخذولیت و منکوبیت آبادی دین حضرت خیر الانام اتمام پذیرفت.
بجز این که خوابشان برد دگرچه کاری خواهند کرد ؟
وعظ و نصیحت موافق برواجبات و لوازمات زمان باید بود. و عظهایی که پیش از نجصد سال وضع و ترتیب شده باشد برای دمان این عصر هیچ ثمره نخواهد بخشید . لهذا در نجا وعظ و نصیحت ( خالده ادیب خانم ) نام بك فاصله ادبیه عثمانیه را از ترکی بنارسی ترجمه کرده در نظر قارئین کرام عرض میمانیم که در دالان بزرگ دارالفنون استانبول بعد از فلاکتهای متوالی که بر ملت عثمانیه در ین وقت وارد آمده در یک مجمعی که چهار هزار زن دران جمع آمده بودند تقریر نموده است . خواهند گفت: که محور دیگر مثالی در وعظ نیافت که وحظ يك ضعيلة در برای ما بیان میکند ؛ لكن مقصد ما از مثال آوردن وعظ ( خانده خانم ) این است که مردان واعظ ما از آن يك درس عبرتی بگیرند. و به بینند که زنان دنیا تناست وقت و زمان و ایجابات عصر و اوان تاچه درجه دانا و بینا کردیده اند و نسبت به حال و احوال ملت و احتياجات وطن خود چگونه تقریر های پر تیرت بیان میکنند و همچنسان بنی زنان ملت خود را که ما آنها راه ضعیفه . عنوان داده از جنس بشر هم یک درجه پست تر میشماریم حسان ارشاد و بیدار میسازند ؟
مقالة مخصوصة
واعظ - ناصح - مرشد
این هر سه کلمه عربی است که در فارسی یعنی اندرز کننده ، بند دهنده ، رهنماینده مستعمل میشود، واعظ همان اشخاصیت که در مسجدها مردم را نصیحت و بند میدهند . ناصح هر شخص نصیحت کننده را میگویند، مرشد آنست که در طریق تصوف به اسرار حقایق رهنمایی کنند. و پیر طریقت باشیخ طریقت نیز گفته میشود .
وعظ، اسبحت، رهنمایی از احتیاجات ضروریه جمعیتهای شریه است زیرا همه افراد جمعیت بهمه چیزها واقف و باخبر نیستند و بهمه خبرها وشرها آگاهی ندارند . لهذا همان مردمانی که با خیر تر و آگاه تر باشند ضرور است که دیگر افراد بخیر و ناواقف را بدرجه با خبری و آگاهی خود به اندرز ویند رهنمایی کنند. و از امور خیر و شر واقف ساخته بو طريق حق و صواب رهبری نمایند . و از نست که حضرت فخر کائنات پیغمبر گزیده صفات ما صلى الله عليه وسلم دین را عبارت از نصیحت فرموده است . پس به این صورت هر مرد دیندار با خبر بدرجه آگاهی خود از خیر و شر برای دیگر اخوان دین خود واعظ، ناصح، میشد شمرده میشود.
وعظ، نصیحت، ارشاد نسبت بمقتضای زمین و زمان و احتیاجات عصر واوان برای هر انسان لازمت. واعظ، ناصح، می شد میباید که مقتضیات وقت را در زیر نظر دقت گرفته به اندرز ویند و رهنمایی صرف نقدینه همت نماید. و برای هر صنف و هر گروه ملت نسيت عملك وكار و صنعت شان به پند و اندرز کوشش ورزد. مثلا و اعمالی که در مسجد های چونی های عسکری وعظ میکنند و اکثر شنوندگان آن از ان صنف میباشند هر گاه از فضایل گوشه نشینی و ترک دنیا و شکسته کی و انشاده کی و ناتواني و امثال آنگونه سخنانی که موجب ضعف دل و عبکری باشد وعظ و نصیحت کنند بجز ضرر هیچ فایده بران مرتب نمیشود و ایزاکر برای تجار و زمینداران از چیزهایی که به تنبلی و کاملی رهنمائی کنند وعظ و نصیحت شود بجای فایده ضرر میرساند .
وعظ و اسبحت زبان قومی و ملتی هر قوم و مات لازم است. مثلا واعظی که بر منبر پراید ، و دریای منیر نشسته کان همه افغان با فارسی زبان باشد و ولاحظ زبان عربی وعظ کنند آیا چه نمره حاصل خواهد شد؟ و بالعکس اگر واحظ زبان افغانی با فارسی بر مردمان عرب بارك بوعظ و نصیحت آغاز کند آیاشنوندگان آن
خطابه خالده خانم -
و بی پی ها :
يك ضرب مثل مشهور است که میگویند و هر انچه فکر در ویشت، ذکر در و پشت .. این ضرب مثل تنها برای در ویش نی . بلکه برای هرکی همچنین است. انسانها همیشه با همان حسها و اندیشه هایی مشغولند که در دانها و فکرهای شان حاکم شده باشد. قوت گرفته باشد. دايمايك وسیله میجویند که از همان فکر و اندیشه که در دل شانست بحث و بیان نمایند . چنانچه در انسانها همچنین است، در ملتها نیز همچنین است. ملتها هم مانند يكيك شخصیت، هر انجیزی که ملتها را بیشتر بخود علاقه دار میسازد. افراد آن ملت را نیز همان چیز علاقه دار میکنند. علی الخصوص در زمانهای فلاکت ملت . زيرا فلاكت مات فلاكت همه افراد مات جدا جدا میشود . همه کی با همان مشغول میشوند. از همان چیز سخن میگویند، همان در درا هر آن با ناخن میکاوند. چشمهای خود را یک آن از ان بر نمیدارند . این است ، که ملت ما یعنی همه ما در مقابل همچنین يك فلاکتی که بر تمام هستی ما حاکم شده میباشیم از است که در خانه ها در قهوه خانه ها ، در حمام ها در واپورها، و دیگر همه جاهای عمومی از همین فلاک سخن گفته میشود. از همین در دزمزمه میشود . و چون يك مجلسی و محالی برپا کردد همه ما منتظر میشویم که آدمی که برگردی خطابت براید از همین فلاکت ما تحت راند ، سیبهای این فلاکت را ، چاره های این فلاکت را نداری این فلاکت را بنا بگوید . از قدیم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
