Machine transcription
صحيفه ١٦
باد شاه من سراج ملت و دین نام اوست
کز رقبا گرفته دولت او شان روم
در نگهبانی ملك و دولت و ناموس ما
روز و شب ساعتی هم دلسوز بر اخوان روم
بروجود امجدش ای مومنان شکری کنید
کو سراج ملت و دین است و از اعوان روم
مگسلید از دامنش يك لحظه دست اتفاق
گر نفاق افتاد چندین فتنه در دوران روم
گر خدا خواهد قلیل ما کثیری را زند
نص قرآنی است ظاهر بر خردمندان روم
طول شد ایدل کلامت بایدش کن مختصر
در دعای شاه خویش و همت اخوان روم
یارب این آفت اگرچه از شرور نفس ماست
زانکه شاید جرم ما بیش است و هم عصیان روم
ليك چون بخشایشت بر کفر و اسلام است و عام
جرم ما را بخش با جرم گنهکاران روم
رومیان پامال گردیدند و کس غمخوار نیست
روح پاك مصطفى را ساز پشتیبان روم
نصرت ایشان عطا فرمای و توفیق هدی
کا فران را ساز مغلوب مسلمانان روم
دولت افغانستان را از خلل محفوظ دار
وز وقوع آنچنان شوری که شد مهمان روم
از پریشان حالی جمعیت اخوان روم
دیده ( شیر احمد مخلص ) شده گریان روم
ناموران جهان
( ما بعد از شمارۀ ( ۱۹ ) سال دوم )
خلاصه ابیات اول چنین است که : چشمم گریست ، وحق دارد بگریستن بران صاحب سیاحت که حیا در خلقتش بود ، وطبيعتش نازك وشريف المنش، وكريم الخصله ونيك نيت بود . لفظ (شيبه) را ازین سبب ذکر کرده که بر سر جناب عبدالمطلب از وقت ولادت یکچند موی سفیدی موجود بود ، و ازین سبب (شیبه) نام و یا لقب شان شده است . در دیگر بیتها نیز اوصاف و محامد آنها را تعداد نموده است . نظر بیکی از روایتها گویا این مرثیه را صاحب ترجمه در زنده گی پدر خود عبدالمطلب بنظم آورده است . زیرا عبدالمطلب در مرض موت خود شان دختران خود را که یکی همین اروی ، وام حکیم ، وامیمه ، وبره ، وصفیه ، وعاتکه بودند در نزد خود خواسته گفت که میدانم بعد از سر من مرثیهٔ مرا خواهید گفت . چرا که صاحبهٔ طبع شعر هستید،
سال دوم
شماره ٢٠
لهذا میخواهم که پیش از مرگ خود آن مرثیه ها را بشنوم . و آنها نیز مرثیه های خود را بنظم آورده اند که مرثیهٔ فوق از انجمله است . و انشاء الله در حرف هر نام دیگرها نیز بیان خواهد شد .
باقی دار
علم ثروت ملل
( ما بعد از شمارۀ ( ۱۹ ) سال دوم )
و به اینصورت از حال سرمایه گی برون میشود . و نیز پیسهٔ نقدی که برای مزد مزدور کاران سرمایه شده است . چون یکبار بر مزدوران صرف گردد ، دوباره باز بر همان کار صرف نمیگردد . اگرچه کتانی که از نخ ساخته میشود در دست جامه ساز چون بیفتد باز سرمایه شمرده میشود ، و یا آنکه پیسه که به مزد مزدور کاران بینند باز برای خود آنها سرمایه اعتبار میشود . لکن به اینصورت آن قماش ، یا آن پیسه يك سرمایهٔ نوی میگردد که این گونه اشیا را ( سرمایهٔ متداول ) مینامند .
( سرمایهٔ ثابت ) آنست که کم و بیش دوام و بقا داشته باشد . مثلا بنای فابريك ، و آلات ، و ماشینها و امثال آنگونه چیزها سرمایهٔ ثابته گفته میشوند که با وجود استعمال آنها در راه استحصال ثروت حال سرمایه گری خود را غائب نمیکنند ، و هنوز در بسیار معاملات استحصالیه استعمال شده میتوانند . كذلك بکار انداختن یک معدن ، و باز کردن يك كانال ، و یا کشیدن يك راه ، و یا نهر و بکار انداختن ریل ، و موتر ، وغیره نیز جمله از سرمایهٔ ثابت رقم میرود که در استعمال ثروت استعمال میشوند و صفت سرمایه بودن شان ضایع نمیگردد .
( آدام اسمیت ) که ازو بهرهٔ علمای علم ثروت است ثروات عمومیهٔ هر ملت را از قرار ذیل تقسیم کرده است :
اولا : آن ثروتی که راه براه در راه معیشت عموم ملت استهلاك میشود — یعنی بخرج ، میرسد ، و هیچ مداخلی و ایرادی حاصل نمیکنند . مثلا ذخیره ، و ارزاق ، وما كولات ، ومشروبات و مفروشات و اقامت گاه ، و نقود ، و مداخل آن که بر اسباب آسایش مردمان آن ملت خرج میرسد .
ثانياً : سرمایهٔ ثابته که بی تبدل و نرسیدن يك ايراد ، و يك منتفع تمتع حاصل میکنند . و نخستین بر چهار قسم اشیا تقسیم میگردد :
باقی دارد
همه مقاله هائیکه دستخط ندارد از طرف مدیر و سر محرر تحریر یافته
محمود طرزی
در چاپ خانهٔ حروفی دار السلطنهٔ کابل طبع گردید
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
