Machine transcription
صحیفه ۱۵
سال دوم
شماره ۲۰
آدبیات
حیف صد حیف است بر حال مسلمانان روم / چند دولت از نصارا متفق شد بهر او
ناله وا حسرتا بر خواری و خذلان روم / از کمین برجست ظاهر دشمن پنهان روم
در بلاد روم آشوب قیامت قایم است / کی کند و عهد و بیان نما را اعتماد
قتل عام افتاده است از فرقه نصرا بیان / هر که این بد عهدیش را دید در بیان روم
از جفا و ظلم بی اندازه خصمان روم / ای مسلمانان بجای آب خود با گریست
برزن و مرد و جوان و پیر و بر طفلان روم / بر جنین حال خراب و وضع سرگردان روم
اکثری را زنده در آتش چو هیزم افکنند / مومنان در هر وطن از فرط اندوه و حزن
این چه بیدادی و بیرحمی است بر ترکان روم / دل فکار و سینه بریانند و حسرت خوان روم
یا الهی آب لطفی ریز و تیران روم / هر کجا آید خرابی ها از اسباب نفاق
شد زمین آتش زجور کفر و اسلا میان / کاش با هم اتفاقی داشتی با ران روم
دل گر از کافر ور از مومن بود رحمی دروست / ای برادر های دین هستیم چون ما وشها
سنگ ها در جای دل دارند خیاران روم / در عمو شادی شریک و نیز همدردان روم
آه آه از جور این کفار سنگین دل که هیچ / بر قریب کافران باشم باید هوشیار
رحم جنسیت نشد زیشان مظلومان روم / عبرتی حاصل کنیم از حالت اخوان روم
کودکان را در حضور مادران یک یک کشند / این بلا امروز در روم است فردا پیش ما
بنگرید ای مومنان ظلم ستمگاران روم / نیست تنها از حسودان و بد اندیشان روم
با زنان و دختران بی سیرتیها می کنند / مملکت های وسیع مومنان رفت از نفاق
خود دیده یارب زای جدید خواهان روم / اتفاق کفر دست افکند تا دامان روم
هیچکس نشنیده بود اینگونه بیداد و ستم / غیرت و مردانکی و اتفاق و علم و دین
کرج های کافران جاری است در اوطان روم / بود سابق پیشه ما و مسلمانان روم
در میان خال و خون افتاده هر سو لاشها / باز باید تنگ اسلامی کنیم و اتفاق
از سمی سیروان سیم اندام و مهرویان روم / بهر دفع خصم خویش و هم زیردستان روم
رونق اسلامیان بشکست در اسلامبول / وزیرای حفظ دین و دولت و ناموس خود
سخت آشوب و دوری یافت شهرستان روم / با خبر باشیم باید نی چنین حیران روم
گر اصول و اتفاق دین ما بر جا بدی / قدرت اقدام کی بودی بید خواهان روم
پیر - (بسوی ساعتیکه بر در بخاری برد نظر کرده) حالا ساعت ده و نیم شده است. این خاطره ها برای من مؤلم نیست . بگو ببینم : این حیاتی که من دارم از زنده کی شمرده میشود ؟ چیزیکه مرا بازندگی
جوان - ما دموازل تابحال حكماً بمحل مقصود خودش واصل شده است . دو روز بعد از و در باب احوال تحیه (قونس دونا نقره) مكتوب خواهید گرفت . يك رابطه داده همانا دخترك محبوبه كلك من (ها تربیت) است که اگر او نمی بود از جناب حق نیاز میکردم که فردا روح مرا قبض کند. حالا از خود همینک در بحث کردن پس است . یکی کمی از احوال شما نیز گفتگو کنیم : خوب به این میدانستید
ا. بیچاره همشیره حکم (دونا نفره) : او را دوباره نخواهم دید .. که من چندر بیصبرانه انتظار خبر عزیمت ها تربیت را داشتم .
که میداند که میبینید ؟ می بایست که بهمه حال بوقت طعام شام در خانه میبودید . آیا چه شد که اینقدر دیر آمدید ؟
(بصورت افسوس کنانه سر خود را جنبانید) من و او آدمها که از ده سال بهم نه بینند مواصلت و دیدن ممکن نخواهد شد. ماداو بعد ازین در عالم لاهوت با هم خواهیم دید. حالا تکه بسیار نگذشته خواهد بود که آنهم ممکن شود . يك قضایی پیش شد از انسب . (به بسیار هول) آی ؛ بر سر شما ایا کدام حال بدی پیش آمد ؟
برای چه به اینگونه خیالات اسف انگیز پویان میشود . بلی ...
رجا میکنم این گونه خاطره های پرالم را از ذهن خود دور کنید . موجب و خامت یک چیزی نباشد. زود بگوئید !
موسیو . باقی دارد.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
