Machine transcription
صحیفه ۱۵ سال دوم شماره ۱۳
بمیدان میبرارد که جواهر کلمات و مضامین را بيك رواق مرصع بسیار مصنع جلوه کر میسازد . چنانچه هر چین را بابلیست همچنان هر وطن را نیز شاعر است ! شاعر چمنستان کابل بركل و بلبل ما جناب ( مستغنی ) است که گفتار شکر بارش از وصف و ثنا مستغنی است اینست که این شماره سیزده هم ما بيك قطعه تصویر آن شاعر کابلی وطن تزئین مصایف مینماید فی شعر در اصطلاح ارباب فن از (صنایع تنقید) شمرده میشود. صنعت رسامی یعنی تصویر کسی - نیز از صنایع نفیسه است . در این لوحه نظر کنید که صنعت رسامی بواسطه زینکو گراف رفیق خود شعر را ، و شعر رفیق خود زینگو كراف را در ین لوحه زنده گی بخشیده اند، و همدیگر خود را مجسم ساخته اند:
کیست این تصویر بجان کیست مستغنی است این
کش بدین صورت روان داد و بقا زینگوگراف
( شعر زینگو گراف را میستاید )
جيدا زیگو گراف و مرحبا زینگوگراف لطف شاه کشور آورد از کجا زینگو گراف
از ترقی پروریها خسرو کشور کشای کرد در این ملت و دولت ابتدازین کو گراف
شد هنر پرور سراج دین وملت کاتیلین شده رین کشور باین صدق و صفازین کو گراف
میرساند غالبی را در حضور دوستان می نماید بار باهر بينوا زينكو كراف
میبرد خود مرا در خدمت خانان ملی در جهان نماینده داری اینرا زینکو کراف
صورتم را روشناس اهل معنی کرده است گشته با تصویر من تا آشنا زینکو کراف
( زینگو گراف شاعر را می شناساند )
مستقیم آن جان ندارم تکلیف دوستان ندارم
ای وای سلام این و آن را چون عرض کنم زبان ندارم
تعظیم حضور دوستان را یاران چکنم توان ندارم
از خیر و شر جهانم آزاد اندیشه این و آن ندارم
جان تحفه دوستان نمودم هر کز غم دشمنان ندارم
حیران خودم برنگ تصویر هیچ آگهی از جهان ندارم
خاموش نشسته ام بمدخل افسوس که همزبان ندارم
نا در قدم بتان کنم صرف صد حیف که نقد جان ندارم
بالاله رخان زمن بگوئید دل دارم و داستان ندارم
عنوان داده حقیقتاً به این عنوان لایق يك آدمی بود. قامت این آدم از میانه بکندری بدرازی مایل ، و آثار نجابت و ظرافت از اطوار و سپایش پدیدار بود . عمرش اگرچه بسی سالگی تخمین میشد ولی اسپری رنگ پوست و موهای پزشکی سیاه و ریش تو برآمده دم بودنه منتظمش عمر او را زیاده ترازی نشان میداد . چشمهای بزرگ بیزی مایل، وبينى كشيده وكم قوسی آن بسپایش دگر گونه یک مهابتی همی بخشید. لبهای با ریکش بتأثير يك تبسمی که دایما در ان پیدا بود چون یک کمی از هم باز میشد صفهای دندانهای منتظم و سفیدش را به انظار بینندگان عرض مینمود . بدستهای بسیار ظریف و لطیف خود دستکشهای بسیار ظریفانه در کشیده بود. بوتهای چرم براق بسیار نازکتر لطافت پاهایش را پدیدار میساخت و تا تفرعات بسيار كوچك همه لباسیکه در بر داشت بصورت بسیار مکمل و منظم ترتیب شده بود که هر بیننده بر صاحب ذوق سلیم بودنش حکم مینمود .
در ظرف یک دو دقیقه تیکه در صالون مادام آنغو تنها مانده بود. مفروشات آنرا بيك نظر نفرت از تدقیق و معاینه کردن خالی نمانده بود.
وقتيكه مادام آنغو بصالونی که آنرا مدار افتخار خود میدانست درآمد دانست که در پيش يك نيم با اهمیتی درآمده است از اترو بصورت بسیار احترامکارانه موسیور اسلام داده ، و موسیو نیز بلور خیلی نازکانه به او مقابله کرده گفت :
— آیا بعلاقات جناب مادام آنغو شرفیاب میشوم ؟
— بلی صاحب من ! زینكه شما فرمودید این كنيزك شماست.
— آیا مادام آنغوشیکه دایه کری میکنند تی ؟
— بلی، شاكره مكتب طبية صنف دایه کری ، اما این را بفکر مدح و خود ستائی نمیگویم بلکه بذات عالی شما میفهمانم که بحسن کامیا بهائیکه درین فن حاصل کرده ام شهرت بسیاری پیدا کرده ام
( باقی دارد )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
