Machine transcription
صحیفه ۱۲ سال دوم شماره ۸
۲۱ — عسکرهایی که موی خود را در راه وظیفهٔ عسکری شان سفید کرده اند بقدر عزت نفس افسران نوجوان شایان حرمت میباشد.
۲۲ — عسکرهایی که مشقها و زحمتهای جنگ را خوار و حقیر بشمارند، فتح و نصرت مبارکباد گفته به آنها پیش می آیند. (از آلمانا تاق عسکری ترجمه شده)
( اخلاقیات )
سخنان حکمی در حسد
۱ — در دنیا کسی که بسیار شایان مرحمت است همانا (حاسد) است. چونکه آن بیچاره در میان آتش بسیار شعله افزایی میسوزد، و سوزنده اش را هیچ خبری نیست.
۲ — آتش حسد، در دل حاسد شعله میکشد، محسود خود را سوختن میخواهد. به بدگویی، به غیبت، به تحقیر محسود خود میکوشد، و به اینصورت یک آبی بر آتش سوزان خود ریختن میخواهد. ولی هزار افسوس که آنچیزها نفت، پترول، مواد الحوضه شده در نتیجه خودش را میسوزد.
۳ — سر افسر حاسدان، ابولهب بود. هر کس که وبال حسد در دلش افزونتر، به ابو لهب نزدیکتر، و هر که به لهیب نزدیکتر، لهیب جهنمش قریبتر است.
٤ — حسد، آتشیست که میسوزاند، ولی نمیسوزد. محسود آنست که نمیسوزد، ولی میسوزاند.
٥ — حسد بر مال وبال است. حسد بر جاه گناه است. حسد بر دانش آتش است، حسد بر تقرب تلهب است. من حيث المجموع حاسدان، بمشیت و ارادهٔ ازلی در کفر و عصیان، و در دنیا و آخرت در آتش سوزان و لهیب تیرا نیست.
٦ — حسد و غرور، از صفات ممتازهٔ شیطان رجیم است که همین دو صفت ملعونه سبب رجم و طردش گردید. اولاً بر علم آدم حسد برد. زیرا علم اشیا را او نمیدانست و حضرت آدم علیه السلام به ارادهٔ ازلی یگان یگان بیان نمود. ازین حسد بغض و عداوت تولد نمود. ثانیاً بر تقرب آدم به بارگاه الهی جل اسمه حسد برد. زیرا اول او آن تقرب را جایز بود و چون حضرت آدم مظهر تقرب ذاتی گردید، و اعلائمر از و شد آتش حسد بشدت هر چه تمامتر در دلش شعله ور گردید. ازین حسد کبر و غرور تولید یافت. بغض و عداوتش بران واداشت که آدم را فریب دهد. کبر و غرورش بران واداشت که او را به میان کالواکی وطینت خاکی تحقیر و تزئیف نماید. بسی حاسدان همان اشاخصیت که از پیروان ممتاز شیطان رجیم شمرده میشوند.
بناء علیه از درگاه ذات اقدس حضرت مقلب القلوب والابصار رجا و نیاز میکنیم که ما را و جمله برادران دین ما را از آتش سوزان حسد، و شعلهٔ شرر افشان غرور محفظ و حمایت صمدانی خود نگهدارد. آمین
ادبیات
※ غرور ※
ای جان مکن غرور به آنسو مرو مرو
شیطان غرور کرد تو با او مرو مرو
کبر و غرور خصلت دون همتان بود
نفست عزیز دار پیر کو مرو مرو
کبر و غرور دیگر و دیگر علو نفس
بهر غرور خود به نگاپو مرو مرو
هر جائی میشوی که نمائی غرور خود
ای خود نما چو مردم بی رو مرو مرو
تحقیر میکنی همه خلق و نخود ببین
خود بین شود، مشو! بی جادو مرو مرو
باشد اگر ترا مرض سخت و مهلکی
پیش طبیب تند تر شرو مرو مرو
( محمود ) را بکبر مکن متهم که او :
مرشد به او نموده که همسو مرو مرو
( وطن )
خوشت سیرو تماشای نو بهار وطن
مکن زمینه برون داغ لاله زار وطن
مشو ز علم و هنر غافل ای وطن پرور
بهوش باش که آید همین بکار وطن
مشو ز غیرت ناموس مملکت غافل
مباش بیخبر ایدل ز ننگ و دار وطن
رسول گفت که حب الوطن من الایمان
رواست مؤمن اگر هست بیقرار وطن
مکن باهل وطن در وطن نفاق مکن
گرفته است بین خصم دین کنار وطن
دهید هم وطنان دست اتفاق بهم
بود امید که گردد همین حصار وطن
بی حفاظت ملک و وطن سزد که کنند
همیشه اهل وطن جان و تن نثار وطن
مکن زمینه برون حرف کین دشمن دین
مکن بخصم وطن صلح دوستدار وطن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
