BrowseSirāj al-akhbār → page 436

Page 436

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 436 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صحیفه ۱۹ ترتیب و وضع دلنشین اینها را می بیند گمان میبرد که فن معدنيات يك معرضی برا داشته اند . در میان دکان زغال فروختن هیچ یك فردی هم دیده نمیشود . پس چون کسی در خصوص زغال فروختن در میان دکان نباشد آیا جهان میشود که انسان زغال بتواند بخرد ؟ حالا حل این مسئله اینچنین است : که جنانی گرفته شده بود که در پیش دولابهای باورین داخل دکان يكيك جيب رنگینی آویزان و در میان آن جیبها زربی اوراق مطبوع گذاشته شده است . اینست که آن ورقه های مطبوع از قيم مختلفه اجناس زغالها وجوبها ، وتعريف محل دیده بیرون شهر را با تمبر تلفون خانه صاحبان دكان زغال فروشی حاکی و ناطقت . پس چون کسی خیال زغال خریدن داشته باشد ازین کاغذ ها یکی را برداشته و بجیب خود انداخته بخانه میرود . و در آنجا دهن خود را به نزد ماکنه تلفونیکه در دیوار خانه اش منصوبست رسانيده تمبرخانه صاحبان زغال فروشی را بمرکز تلفون خبر میدهد مرکز نیز بهمان لحظه صاحبان دكارا اخبار نموده بعدا زنجدتيه با صاحب دکان انسان بسخن می آید . و از هر نوع زغال و چوبی که هر قدر لازم داشته باشد میطلبد بعد از مرور نیمساعت صاحبان زغال زغالهای مطلوبه انسان را در میان عرابه های سرپوشیده انداخته تمامها بدرخانه انسان میرسانند و وجه انرا گرفته پی کار خود میروند. در شبها نیز در اندرون این دکانها سه چهار عدد فانوس الكتريك در اشتعال است . ولی دروازه دکان مسدود میباشد . و در پشت آینه بلورین روى دكان يخط بسيار جلى بريك لوحة كاغذى تمبر وقيم وغير ذلك دكان و زغالرا نوشته اوینه اند که اگر کسی را در نیم شب هم بزغال احتياج افتد در نزددکان آمده از روی همان نوشته کار خود را اتمام میکند . اینست که دکانهای زغال فروشی شهر باریس از این قرار است انجار شهریه این دكانها نیز از صد تا صد و پنجاه طلا کمتر نیست . پس زغال به برودت ممات منجمد شده حیات تازه پیدا خواهد کرد . چون بهمه حال این را آرزو میکنید منهم اجرا میکنم . من هر گونه خواهش بیماران خود را به اجرا کردن حاضرم . مادام آنغو آرزوی آخرین نفس زن بیماره را اجرا نمود . و بکمال تعجب دید که انگشتهای محرکت فلوتيلد بر کاغذ یکچند سطر یکه غیر منظم ولی خیلی خوانا بود نوشته توانست ، بعده فلوتيلد يك پاكتي خواسته و كاغذ را دران گذاشته بر پاکت اینچنین عنوان انداخت : (( موسيو وغونت دوغرانليو ، کوچه سنتو نوره )) بعد از بسته کردن پاکت با یک صدای بسیار خفیفی که اله شنیده میشد گفت : مقصد حاصل شد . اگر یکقدری معطلی میکردم برین هم موفق نمیشدم دایه — خوب حالا این مکتوب را به قطی داک بیندازیم؟ قلوتيلد — نی نی ... بايك شخصی بجایش روانه کرده جواب باید گرفت . ( باقی دارد ) سال دوم شماره ٤ در خصوص فروشانی که در سال هزار و هشتصد طلا تنها کراهه دکا را میدهند در خصوص ثروت و سامان و سرمایه مالی شان را قیاس و حساب باید کرد ! لاجرم در عالم مدنیت هر چیزی را با این دکانهای زغال فروشی قیاس باید کرد . و تصدیق باید نمود که ظرافت وزينت با ترقی و وسعت مدنیت نیز همانقدر در ذیل احتیا جات بشر به مقام بلندی پیدا میکند . ( ادبات ) < غزل > ای گرم بدوران تو بازار معارف اخبار به پهلوی تو دکاندار معارف معروف در اوقات تو آثار تمدن مشهور از حالات تو اخبار معارف تا نام نکوی تو بود زینت اخبار اخبار بود مخزن اسرار معارف ای کرده بنا لطف تو هر گوشه مدارس وی خلق تو با خلق بکردار معارف ای شمع ره دین و سراج ره ملت شد دولت و ملک از تو براتوار معارف از فیض تو شد شهر شناسای معالم وز لطف تو شده هر خریدار معارف تا فکر بلندت شده معمار ترقی کر داست جهان پیشه خود کار معارف خلقی است زامداد تو سر گرم صنایع جمعی است از او شاد و سرشار معارف در عصر فرح بخش تو شد شهره آفاق بر ارباب و صنایع اگر آثار معارف مستی بیدل چه کند گر ننماید روزان و شبان صرف بگفتار معارف دارد اگر الطاف عميم تو قبولش دارم به بغل دفتر اشعار معارف آیا اجرت آن شخص را که خواهد داد ؟ فلوتین انگشتان ضعیف و سفید خود را که تا به آنوقت بر لحاف انداخته بود برداشته و سوی دایه در از کرده گفت : در یکی از انگشتان دست چپ من يك انگشتری طلایی موجود است که آن انگشتر نکاح منست آنرا گرفته بفروشید. بهر قدر قیمت که فروخته شود باز هم دو مقابل اجرت مکتوب پرنده را ادا خواهد کرد . باور کنید که مادام آنغو این انگشتر زن بیجاره را که در حالت جانکندن است ، ويك يادكار قیمت دار أيام ماضية حيات اوست. از کلکش بیرون براورد و هیچ اثر مروت و عالیجنایی در باب نکشیدن او نشان نداده گفت : بسیار خوب، این انگشتر شما را من میگیرم و اجرت لازمه را من ادا کرده بعد از چند دقیقه قاصد نامه بر را براه می اندازم .

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 436. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/436 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/436
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record