Machine transcription
صحيفه ١٨
سال دوم
شماره ٤
( سخنان هر رقم )
دكاكين زغال فروشى شهر پاريس
در ممالكيكه مدنيت مرتبه كمالرا يافته وقتيكه انسان مينگرد به بسيار چيزها بر ميخورد كه هر گاه آنچيز را انسان بچشم خود نه بيند از شنيدن آن عقل انسان استبعاد نموده روايت راوى را بر مبالغه (جهانديده بسيار گويد دروغ) حمل مينمايند . مثلا اگر گفته شود كه من در پاريس ديدم كه مردمان در روى هوا سير و سياحت ميكردند . با آنكه در بر اين در ميان يك خانه مزين آراسته سيار - يعنى رونده - نشستم كه اين قصر در ظرف يك دقيقه نهصد متر قطع مسافه مينمود و من بواسطه اين خانه سيار در ظرف يك شبانه روز كه عبارت از بيست و چار ساعت باشد يك مليون و دو صد و نود و شش هزار متر مسافه را در نوردم . و يا آنكه بگويد من از استانبول بظرف پانزده دقيقه با بلاد هندستان مخابره نمودم . پس حالا اگر كسى (بالون ) و ( شمندوفر ) و تلگراف ) را نديده باشد بوجود همچنين چيزهاى مافوق التصور هجگاهى راضى و قابل نميگردد ؟ همچنين است دكانهاى زغال فروشى شهر پاريس كه هر گاه انسان آنرا بچشم خويشتن معاينه نمايد سخن را و مرا بهيچ وجه تصديق نخواهد كرد . بلى اگر واحد قياسى دكانهاى زغال فروشى شهرهاى ما باشد دكانهاى زغال فروشى شهر پاريس را تا يكدرجه منتظمتر فرض خواهيم كرد . حالانكه در بلادهاى جسيمه اوروپا از چند عصر بدينطرف در ميان بازارهاى منتظمه كه دروديوار و زمين و دكانش از غايت صفائى و زينت و پاكيزه گى مانند اينه در تلمع است كسى در دكانها و مغازها فروختن زغالسيه رو را هيچ بياد ندارد! بلكه زغال و چوب در (دپوز) هاى بسيار بزرگى در خارج شهر موجود ميباشد . حالا در اين جا بخاطر ميرسد كه آيا اگر كسى در مركز شهر پاريس اقامت گزين باشد چسان ميشود كه از براى يك زغال خريدن تا بيرونهاى شهر رفته دو سه ساعت مسافه را قطع نمايد ! خير ! كسيكه در مركز پاريس اقامت داشته باشد بدان محتاج نميگردد كه براى زغال گرفتن بخارج شهر برود . بلكه كسيكه آرزوى زغال گرفتن داشته باشد مى آيد در بازارهاى بسيار نامدار منتظمه مانند ( بولوار قابوسين ) و ( بولوارده زتاليان ) و ( بولوار سوينير) در اينجا بيك يك دكانى مى بيند كه روى آن با يكپارچه بلورى كه عرضش هفت هشت متر وطول ارتفاعش نيز پنج شش متر وسط عرضش نيز بقدر دو سه انگشت ميباشد مستور است و در دو طرف اين اينه بلورين دو دروازه طلا كار مزينى كه آنهم از بلور است كشاده ميشود كه انسان ازين دو باب در اندرون دكان داخل ميشود . در درون دكان بترتيب بسيار معتنائى دوازده عدد چوكى قيمتدار مخملينى جيده، و زمين آنرا با قالين انگريزى مفروش شده ، و در ديوار هايش نيز چند عدد دولابهاى بسيار مصنع بلورين گذاشته ، و در نزد هر دولاب نيز بيك جيب مخملين بسيار خوشنمائى آويخته ، و در درون اين جيبها نيز بسى ورقه هاى مطبوعه گذاشته شده است . در پشت سر آينه بزرگ بلورين روى دكان، و در دولابهاى اينه دار داخلى بوضع و ترتيب بسيار معتناى خوش نما چند عدد طبقهاى نقره فام مصنع جسيمى گذاشته اند كه در ميان اين طبقها نيز بوضع و ترتيب بسيار خوشنمائى انواع چوبهاى بريده و اقسام زغالهاى بر هم چيده، و اشكال زغالهاى معدنى سنجيده را نهاده اند ، كه انسان هرگاه آنرا طلب و تمنى هم ميكند .
فاجعه های ریس
( ما بعد از شماره (٣) سال دوم )
لهذا رجا ميكنم كه حقيقت حالرا بمن بيان بكنيد .
اين جوابيكه طلب ميكنيد يكقدرى مشكل بنظر ميايد آيا جان ممكن ميشود كه درين باب بيك . فكر قطعى بيان بتوانم ، آيا استقبالرا دانستن ممكن است ؟ از شما بسيار بدتر زاچه ها ديده ام كه لحظه بلحظه وقت شارا انتظار ميكشيدم ولى باز ساحل سلامت رسيده توانسته اند .
من از ان زاچه هاى نيستم كه ساحل سلامت را پيدا بتوانم كه خود شما نيز به اين بخوبى ميدانيد . لهذا لطف فرموده اين دانستن خود را اقرار و اعتراف بكنيد . ازين مترسيد كه مبادا من دل بيندازم و حال و خيمى كه دارم و خيمتر بشود اين را از شمار جا و نياز ميكنم . بشما سوگند ميخورم كه از مرگ ترس نى بلكه من آنرا طلب و تمنى هم ميكنم .
— چون چنينست منهم حقيقت حالرا بشما براستى ميكويم : در دنيا هر چيز ممكنست ، اما در زمانهاى ما واقع شدن امور خارق العاده بسيار كم و نادر است . حالانكه اگر شما زنده بمانيد از امورات خارق العاده شمرده ميشود .
— تشكر ميكنم مادام ، مرامتدار خود نموديد . حالا قناعت حاصل كردم . براى كاريكه ميخواهم آنرا اجرا كنم قناعت حاصل كردنم درينباب لازم بود . حالا يكقدرى نوشتن ميخواهم . .
— نوشتن ؟ اين امكان ندارد .
— آيا چرا ؟
— چونکه قوت نداريد از انسبب . اما من يك كار آسان براى شما نشان ميدهم و آنهم اين است كه شما بگوئيد و من بنويسم .
— نفى نميشود بايد كه خود بنويسم . رجا ميكنم . مرا يكقدرى بالا كنيد . در زير بغلهايم يك دوشككا بگذاريد . و چون يك قلم و كاغذ هم بدستم بدهيد خواهيد ديد كه براى يك آن دستهايم كه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
