Machine transcription
صفحه ۱۵
نمبر ۱۸
کرد آن پنج پریشان چو حواس عاشق بلیوز و و سه دان سنگر و زان محل
سه عمده و چند نفر است از ان فوج تفصیل خوب دیدند مکافات با سوائل
دیگران از تف الواقعه دل این شهر سینه از آتش دل گفته بها من قبل
جنگ را پشت نمودند روان رو بگین رخ بپایان بنهادند نه بالا قتل
جو گشتند بصد ناله گریزان از کوه همچو سیلی که بفر یاد گریز وز جیل
چاره خویش ندیدند در امر گریز از پولیس را نشنیدم که گریز دوران
خود که یار و چنین فوج جگر دار بدان که تواند چنان لشکر خونخوار جدل
همه ماندند ز بیم سر و جهان منزل ها چون دوان کوه گرفته و کیا چل
مال شان صرف دلیران و ویرانیان دین و دنیا بیکی جمعه فرد شد مشکل
آخر ای خانه خرابان پیاپی دیگر خانه ویران شد و اقبال به دوباره
چون گر چاره ندیدند بغیر از تسلیم تن سپر دند ز تدبیر قضا بر انزال
جمله از خجلت تقصیر رسن در گردن وز پی عذر معاصی همه قرآن یکدل
عفو خواهند ز شاہنشہ کیوان جل عذر آرند به پیش شه خورشید محل
انکه در حلم درین عصر ندارد ثانی انکه داد و بست خداوند به او علم و عمل
شاه آفاق ستان انکه بهر کار که است او پدرش فتح خدا وند جهان عزوجل
نفرتش با د بهر دشمن دین و دست دو لتش با دچو دین خوبتر از جد یاد
شد مطول سخن مختصر ای طبع روان گرچه خود غیر کلام آمده با نقل و دل
ناله گفته است باین لطف چنین شعر بلند در چنین قافیه سخت که کوست اکمل
که بود بهر و راز طرح قصاید چون من کیست امروز چو من با خبر از زیر و زبر
زنده آن پنجم فی نام ز مساوات بین که بود بیشتر از نصف کلامش مهمل
مد علی کیست کجا خصم توئی (مستغنی)
چون جنان طبع سحر خیز درین دور مثل
ادبيات
غزل
علم است که نموده بجهان راه ترقے
علم اعلا محبوبه و دلخواه ترقے
بی علم و هنر نیست ترقی به و دنیا
از علم بحق میرسد همراه ترقے
جان علم و جسد مکتب و اولاد و طن فن
جهل است مرضهای جگر گاه توقے
از علم و ز مکتب بوطن نام نبودے
گر لطف نمیکرد بما شاه ترقے
این عصر سراج است که هر سو شد درخشن
از پر تو رخ او ره چون ماه ترقے
از همت شد دولت و هم ملت افغان
چون برق در افت است بشهراه ترقے
(محمود) را خلاص دعا گوید و خواهید
عالی شود این ملک هوا خواه ترقی
— موسیو ( ژوزه ف ) شما را برای این ما دام خواسته بودم !
روزه فن نام خدمتگار او، تاق مارگی قیافت کلوتیلد را بیک نظر وقت معاینه کرده، و از مقصدش سوال کرده، همان که خدمتگار را دل گرفته بود، او نیز گرفته گفت :
— قید اینم که آیا مارگی در خانه است یا نیست؟ لطفا تحقیق بکنید موسیو .
— آیا ما دام لا قونتس یک کارت ویزیت خود شانرا مهربانی میکنند؟
— کارت ویزیت ندارم ، نام مرا که بگوئید کفایت میکند .
از کارت ویزیت نداشتن زن کنتور ژوزه ف غلغل برپا شد.
بودن او اگر چه حکم نمود ولی قبول کردن دیگران او را به خود حمل کرد و نتوانسته یک آرام چو کی چرمی بزرگی را نشان داده و به این اشارت نموده خود برای خبر دادن بهانه در پی پرده غایب گردید خدمتگار دیگر نیز بپای خود پس و پیش میرفت، کلوتیلد بیک صورت بی پرواشانه بر چوکی خود را انداخته در حالیکه نفسش کوتاهی و دلش نزدیک بضعف بود و در انتظار بیامد.
بعد از یک لمحه یی که موسیو ژوزه ف برامد در چهره اش آثار استهزا و بر لبهایش یک تبسم ریشخندانه نمایان بود و گفت :
— میگویند که مادام گی را موقوف از شرف شناختن ما دام لا قونتس و دیدن او محروم است .
[ باقی در نمبر های آینده می آید ]
بودن او اگر چه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
