Machine transcription
صفحه ۱۶
ناموران جهان
ما بعد از نمبر ۱
وقتیکه این خبر در مدینه منوره واصل سمع مبارک نبوی گردید بقبول آن فرمان نبوی شرف صدور یافته بدلالت و رهنمائی (آزاد) و سعی و غیرت حضرت فیروز دیلمی وجود آن خبیث کذاب از صفحهٔ دنیا سترده شد.
آذر می دخت — دختر پرویز است که از پادشاهان ساسانیه بود، در زمان حضرت پیغمبر آخر زمان صلی الله علیه و سلم بعد از سقوط (چشم بنده) نام پادشاه بر تخت ایران جلوس نموده، حسن و جمال بسیار با کمالی را مالکه بود. عقل و ذکاوت بسیار داشت ملک خود را بسیار خوبی و درستی اداره کرده است، حتی هیچ وزیری برای خود نگرفته بذات خود بصالح امور پرداخته (فرخ) بن هرمز که از طرف او در (خراسان) والی بود پسر خود (رستم) را بجای خود وکیل گذاشته برای سلام و عرض عبودیت بحضور ملکه آزرمی دخت آمد. بمجرد دیدار یافتن بحضور ملکه نیز عشق او را بر جگر خورد. تاب و توانائی در خود مفقود دید، لاجرم از عشق خود بلکه آگاهی داده طلبگار ازدواجش گردید. ملکه آزرمی دخت بفرخ که در آنوقت از بزرگترین و مقتدرین بزرگان ایران بود پیغام فرستاد که ( یک ملکه در زیر ازدواج کسی در آمده نمیتواند ولی اگر مقصدش هم آغوشی و وصال من باشد در فلان شب بفلان جا بیاید ) فرخ احمق این وعده ملکه را بیک شوق شهوت پرستی راست و حقیقت دانسته و در وقت موعود بجای معهود برفت در آنجا به امر ملکه دو جلاد حاضر باشش ایستاده بودند. بمجرد رسیدن فرخ بقتلش رسانیدند. رستم پسر فرخ چون ازین ماجرا آگاه گردید برای گرفتن انتقام پدر خود از خراسان عسکر سوق کرده شهر پای تخت را ضبط و آزرمی دخت را به انواع عذابها و شکنجه ها بقتل نمود. این همان رستمی است که در زمان (یزدجرد) قوماندان عسکر ایران بوده و بمقابل حضرت (سعد بن وقاص) رضی الله عنه محاربه کرده است و در جنگ کشته شده است. — در بعضی تاریخها (آذرمی دخت) را آذری دخت نوشته اند.
[ باقی در نمبر آینده می آید ]
۱۷
علم و ملک
ما بعد از نمبر ۱
و صورت جاری شدن آنها ضرور، و گر نه قاعده این تقسیمات هیچ امنیتی ندارد، تعیین کردن حدود آنها نیز تنها رها ممکن نیست که آیا حد هر یک از این صنعتها تا کجا است؟ مثلاً پیرایه ساختن از اعمالیست که به زراعت تعلق دارد، اما بحقیقت معلوم نیست که آیا بزراعت، یا بصنایع، مالیه داخل کردن این لازم است؟ اگر چه بیشتر، زین تقسیمات هم در صنایع ادوار شود باز هم از التباس یکدیگر خالی نمی باشد. از یک طرف می بینیم که آسیابان، دودکشان و امثال اینها اصحاب صنایع اعمالیه شمرده میشود، حال آنکه حقیقت برای زراعت خدمت میکند. و از دیگر طرف بزرگران پنبه و کتان میکارند، و ابریشم بهم بوجود می آرد، حال آنکه بحقیقت برای صنایع اعانت و کوشش میورزد. پس ازین مثالها درجه ارتباط، و ریشه و بافتگی صنایع به یکدیگر تا بکدام درجه معلوم میشود. خلاصه کلام جمله اعمال انسان از هر قبیل که باشد بیکدیگر معاون و مددگار، و هر صنعت به اعانت کم و بیش محتاج است. چنانچه بزرگر برای بیل به آهنگر محتاج است همچنان آهنگر بگندم بزرگر محتاج است. بیک صنعت که نقصان عارض شود به دیگرها نیز تاثیر میکند. افزونی یا فقدان ثروت عمومیه نسبت به استعداد مخصوصه و قابلیت طبیعیه هر محلات به اجرا شدن آزادانهٔ همه صنایع، و باز در ان صنایع ترقی یافتن همان صنعتهائیکه بیشتر برای مملکت فایده داشته باشد حاصل میشود.
فصل چهارم
سعی و عمل
شرط اول و خشت اول بنیاد مسئله استحصالی ثروات (سعی) یعنی کوشش، و (عمل) یعنی کار کردنست.
همه مقاله هائیکه دستخط ندارد از طرف سر محرر تحریر یافته
مدیر و سر محرر سراج الاخبار افغانیه
محمود طرزی
طبع و اهتمام الحاج عبدالخالق پسر سراجی افغان در چاپخانهٔ عنایت در کابل
بقلم میرزا محمد جعفر قندهاری
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
