Machine transcription
صفحه ۱۰
نمبر ۱۵
مقالهٔ مخصوصه
لازم بودن اتفاق بنی بشر بیچارۀ بقوالی چند
قارئین گرام چون این مربوطه را مطالعه فرمایند با خود خواهند گفت که اینجه هزیان بیهوده گوئیست؟ اتفاق کجا؟ بنی بشر کجا! در حالیکه دو فردی از افراد بشر را نه در شکل و شمایل، و نه در طبیعت و خصایل با همدیگر برابری یا بهم نسبت به آن ضدیت رنگ طبیعت، فکرها و تصورها، و خیالهای مارا نیز از هم جدا و مغایر می بینم چنان میشود که این قدر ملیونها ملیون نفوس بنی بشر را که بر هزارها فرقه با دولتهای مختلف و جدا شده اند، و هیچ ملتی به آندیگر نه در رنگ طبیعت، و نه در جنسیت، و نه در نکرده عادت و نه در دین و مذهب هیچ نشا و نزدیکی بهم نرسانند همه را بیک اتفاق و اتحادی کردن الحق که یک سخن محالی معلوم میشود.
واقعیکه در اول نظر همچنین معلوم میشود که این ادعای محال و غیر ممکن است. بشریت از آغاز خلقت باین قسم داخلی و خارجی بیجا خلق شده آمده است که دشمنان داخلی او حرص، طمع، شهوت، غضب، سرکشی، عناد، کبر، حسد و امثال اینگونه اخلاق بد و ناپاکیست که دایماً با انسان موجود، و همیشه در پی عداوت و بیخ کنی نوعی او مشغول است. دشمنان خارجی او قوای طبیعیه مهیبه ایست که هر لحظه و هر دقیقه نوعی او را در زیر فشار و تهدید میدارد مانند گرسنگی، برهنه گی، بی مسکنی، طوفانهای دریاها، آتش زده گی ها، زلزله و غیره. دشمنان داخلی بر نوع بنی بشر چنان یک سلطه و حاکمیتی حاصل کرده که دستها و پایها و چشمهای شانرا بستند و فکر و نگرش است نامحدود و کوچک ساخته بیگاه فرصت اتفاق و اتحاد همدیگر شانرا بمقابله دشمنان خارجی شان نمیدهد!
استدراکاً (تدنی بالطبع) گفته اند (مدنی بالطبع) را به اتفاق و جمعیت زیستن) معنی داده اند. و درین خصوص از زمانهای سابق تا باین دم به ملیونها سطرها نوشته اند و بخروارها سیاهیها صرف کرده اند. و دلیلها و برهانها بیان کرده، و مسئلۀ جمعیت زیستن بشر را ثابت ساخته اند که ما در اینجا به تکرار و تکرار آن حاجت نمی بینیم. بلکه این قدر میگوئیم که بشریت کما کان بدرجهٔ مکملی نرسیده که برای جمعیت زیستن و به اتفاق و اتحاد مجموعی خویشتن لایق و سزا وار شده باشند. دشمنان داخلی یعنی اخلاق ردیۀ عالم بشری را بچنان راههای پر پیچ و تاب منزل نایابی رهبری کرده که از سر منزل مقصود حقیقةً مدنی بالطبع ملیونها فرسخ دور افتاده اند. چنان معلوم میشود که احکام این مدنی بالطبع یعنی جمعیت و اتحاد زیست کردن در اوایل خلقت که بشر از همه حوایج ضروریۀ خود محروم بودند جاری و نافذ بوده رفته رفته منسوخ و در قریه ها و قصباتها معدوم گردیده است.
عجب منطق سقیم! آقای محرر باز چه میگوید؟ آیا این همه تجلیهای درخشان عالم مدنیت را نمی بیند که عالم بشریت را از مدنی بالطبع محروم می پندارد؟ و اگر می بیند از جای یک عینک دروغک گذار و !...
آه، چه عرض کنم! اصل بلا اینجاست که با وجود نصف بصر بخوبی می بینیم. ولی حسبان می کنیم؟ سراب، نقش بر آب، کم بنیاد تر از حباب!!... هزار حسرت! ملیون اسف که اینهمه مظفریتهای نمایانی که عالم بشریت بر قوای طبیعیه تا یکدرجه حاصل کرده اند، و اینهمه اختراعات و کشفیات محیرالعقولی که از نتیجۀ آن مظفریتها بروی کار آورده اند اکثر شانرا دشمنان داخلی شان بجبر و زور از دست شان گرفته بر خود شان بمقام سلاح معدوم کن شان استعمال می نماید!
آه بیچاره بشریت! چقدر ضعیف و زبون یک مخلوقی هستی که از دشمنان داخلی ات که نام آن جناب (پهلوان طمع خان) میباشد بهترین و نافع ترین اختراعات را که برای مقصد مدنی بالطبع بوجود آورده از دستت گرفته برای قتل و معدوم ساختن خودت استعمال میکند!
آیا روشن تر از اشعۀ اعلی از برق، شناور تر از ایجاد از واپور، سریعتر از نقلیه از ریل، بلند پرواز تر از طیاره های هوائی در عالم بشریت چه چیز تصور خواهد شد؟ وا اسفا، و احسرتا که آن دشمن جان یعنی (طبع) نام قهرمان که ازین سه حرف (ط ا م ع) مرکب است و هر سه حرف آن میان خالی آنکه هیچ چیزی پر نمیشود این برایم غریبه نافهم را برای پر کردن شکم های خالی خود دانسته ما را باین خرافات پیشین زمان بر کله خوری یکدیگرمان استعمال میکند!
وقتیکه بمجاهدات پر غیرت بشریت در خصوص تسخیر نمودن قوای طبیعت نظر شود مدنی بالطبع بودن بشر با تمام معانی آن در زیر نظر جلوه گر میگردد. آیا آن کنز مخفیه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
