Machine transcription
صحیفه ۱۰ سال نجم شماره ۱۷
دریای نیکس نیست که در اندلس بود
آن جوی خون ماست که گشته روان دریغ
آخر چرا شدیم چنین بی هنر چرا ؟
رفتیم دست بسته بر دشمنان دریغ
از هند و مرو، سند و بخارا چه کویمت
هر يك بظلم رفت زما، صد جهان دریغ
زخم دگر که بر تن مجروح ما زدند
بد تیغ بیدریغ و ایطالیان دریغ
این تخت دل طرابلس است ای کتاب خواب
از دست خواب رفت و ما رایگان دریغ
بار دگر بمرکز اسلام تاختند (۱)
کنند بیگناه همه مسلمان دریغ
آیا که بود آنکه زما ده لك آدمی
اعدام کرد و گفت بظاهر که هان دریغ
گر این معظمات (۲) نبودندی ای پسر
میکرد ازین جسارت خود بلقان دریغ
زخمی زدند کاری و بردند دست و پا
این قوم امن خواه (۱) تمدن نشان (۱) دریغ
اجداد ما بخون و بجان و مال و سر
گرفت ، و رفت از کف ما رایگان دریغ
کردید خبرهای بزرگان دین ما
پامال سم اسب نصارا شیان دریغ
ایوای شده مساجد ما چرچ (۳) کافران
ناقوس شد بلند بجای اذان دریغ
دقت کنیم رفت چرا ملک های ما؟
از ما نکرد ظالم چرا آسمان دریغ
چون نيك بنگریم هم از دست ماست این
از خویش اهو ، ناله و از خود فغان دریغ
مانیم باعث همه ادبار خویشتن
مائیم موجب همه ذلت زبان دریغ
در قتل خویشتن چونه کردیم خود دریغ
امید چون کنیم زبیگانگان دریغ
هر تیشه که خورده بپای حیات ما
ما خود زدیم ، آه تاسف ، فغان دریغ
اول برای خویش گرفتیم دشمنان
زآپس میان خویش فتادیم هان دریغ
از یاد رفت آیه قرآن که مؤمنان
در راه دین خویش ندارند جان دریغ
ما ترك اتفاق نمودیم صد فغان
دشمن گرفت کام زما ، دوستان دریغ
ما را تجهل و خود غرضی ها از ره برید
يك يك گرفت عزت و دولت مان دریغ
روشن کنیم مطلع دیگر بداغ دل
گردید زخم کهنه ما خون فشان دریغ
غیرت !! چرا که بی غیرت با آبرو زیستن و با عزت عمر بسر بردن محال است . متوجه فلاح و اصلاح خود بشوید و به ترقی زبان شیرین بیان خود بپردازید و برسخنان همزه سرایان دریده دهن، و خرافات سنجان یاده سخن گوش منهید . این بدبختان شوم طالع و تیره درونان زشت سیرت را چون با وحشها معامله نه افتاده است هر چه بگویند معذورند !
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شما کار خود دوام ورزید ! و در چاره خود مشغول باشید و همیشه پیش بروید و پس رفتن و عقب نشستن را شعار خود نسازید! و همواره دوام عمر و اقبال بادشاه دیانت پناه مراحم خصال خود را از بارگاه رب العالمین خواهید :
خاص از برای مصلحت عام در سال
مان که چون تو کی نه نشیند بجای تو
( نيازمند احقر العباد مهجور الوطن )
م . الف .
في يوم پنجشنبه ۱۷ جمادى الآتى سنه ١٣٣٤
( احوال اسلام )
حضرت الفاضل جناب مدیر صاحب والا مراتب كامل ، وسر المحرر على القاب - اقول
دوش آمده بود فکر اسلام بدل
دل و خت در ان آتش غم چون بسمل !..
دودی از جگر گاه برامد بیرون
این سوخته را نوازشی ! ماجدل !
. وان استنصروا كم في الدين فعليكم النصر .
درد درون زبان نتواند بیان دریغ
سر نهان سینه نکرده عیان دریغ
اما چوشمه میکنند آخر رهی به نی
دل هم نهفته می نتواند بیان دریغ
ما مسلمیم و درد دل ما ازین ره است
جز درد دل بیان نتواند زبان دریغ
عمری است زلف یار پریشان بحال ماست
جز تیرکی ندیده همین دود مان دریغ
آشفته ایم و سخت و سیه بخت و تیره روز
سر رشته تار تار چو آشفته کان دریغ
از بس شکسته است دل و وضع و رنك ما
خندد بما خزان همه چون زعفران دریغ
یکبار روز کار بما خنده میدهد
بار دگر بخاك شود آسمان دریغ
این جسم ناز دانه ما تحت لگد شد
وز ضرب تبر و نیزه شکم این و آن دریغ
از یادما نرفته که چون رفت اندلس
چندین هزار کشته شد اسلامیان دریغ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
