Machine transcription
صحیفه ۲ سال نجم شماره ١٦
که شما البته ضرور ازين بك باخبر خواهید بود که امروزه روز بر روی دنيا يك جنك بسيار سخت و يك گيرودار و يك شورش . و يك كشمكش عظیمی است چنانچه اکثر دولتهایی که مانند ما بودند هم تا اخیر وضع سابقه خود را حفظ کرده نتوانستند و در بین این دولتها ما حال خود را بدولت ایران بسیار مشابه یافتیم . ایران در زمان ناصر الدین شاه یک دولت آزاد و مستقلی بود و هیچ اغتشاشی در ان موجود نبود ناصر الدین شاه قريباً ۵۰ سال بچند ماهی کم بر تخت سلطنت ایران حکمرانی کرد و پس از وی پسرش مظفر الدین شاه بر تخت نشست و بسیبی که مزاج او اکثر علیل می بود چندان به امور سلطنت نه پرداخت تا بعد از حکمرانی تقریباً ۷ سال یا کم و پیشی در گذشت و از نجا حالت ایران رو بخران نهاد چنانچه بعد از وی پسرش بر تخت نشست و در مهدوی بسبب ظهور تفرقه و اختلافی که در ان مملکت روی داد شیرازه ایران یکلی از هم گیخت و حالا امروز در ایران چنان احوالات که دران روس و جرمن و ترك بابكد بكر جنك ميكنند و ملت ایران از دولت خود جدا شده و هر يك از متخاصمين یعنی ترکها و روسها و جرمنها از ملت ایران برای خودشان نوکر می گیرند و بهمدیگر می چنکند و ایران بسبب همین تفرقه، و بي اتفاقی خود حالا میدان جنك دو النهای اجنبی گردیده است . در تجایک مثالی در خصوص بلای بی اتفاقی برای شما بیان میکنیم ، در زمانه قدیم یعنی از زمان نبوت حضرت موسی علیه السلام قدرى بعد ياقبل قومی از بنی اسرائیل مرتكب يك گناهی شدند و سپس بران گناه خودها نادم و پشیان گشته از حقتعالی استغفار خواستند و نزد پیغمبر آن وقت برای عفو و استغفار این جرم خودها رفتند آن پیغمبر چون بدرگاه حق سبحانه تعالی در خصوص مغفرت ایشان التجا کرد وحی آمد که این قوم بسیبی که بکناه شدیدی مرتکب شده اند لهذا ازین سه بلا یکی را برای خود اختیار کنند که برایشان بفرستم اول قحط دوم طاعون سوم بی اتفاقی بعد از انکه همه قوم این حکم الهی را شنیدند در مابین خودشان برای انتخاب یکی ازین سه بلیه مشورت کردند و نزد پیغمبر خود آمده ، گفتند تا به حق سبحانه تعالی عرض کنند که بدون بلای بی اتفاقی ازین دوبلا که قحط و طاعون باشد هر کدام را که برما می فرستد مختار است . در پنوقت از حقسبحانه تعالی وحی آمد که ازین قوم سبب قبول نکردن بلای بی اتفاقی را پرس پیغمبر موصوف از یشان پرسید که حق سبحانه تعالی میفرماید چرا بلای قحط و طاعون را اختیار کردید و بی اتفاقی را قبول نه نمودید گفتند در صورتی که اتفاق داشته باشیم البته گاهی چنین نخواهد شد که مردة ما غير مدفون ومريض ما حتى المقدور فى معالجه بماند و هیچ نباشد در وقت قحطتها بدیدن همدیگر هم دل های خود ما را تسکین داده خواهیم توانست ولی در صورت بی اتفاقی اغلب آنست که بسیار زودی و دفعتاً بكمال فضیحت تباه و هلاك شويم . بنابرین حق سبحانه تعالى را اتفاق آن قوم خوش آمد و گناه ایشان را عفو و سمح فرمود و به درک آن نزول بلاهای قحط و طاعون را نیز از ایشان دور داشت ! و ظاهر است که بلایی بدتر از بی اتفاقی در جهان وجود ندارد . و هر قومی که در ان بی اتفاقی راه یافته بالآخر فنا و برباد گشته است ! پس چه باید کرد ؟ اتفاق !! گر اتفاق کردیم جهان کاستان شد ! خداوند تعالی مرا برشما از طرف خود پادشاه مقرر فرموده و شما را در تحت حکم من داده است ( صداهای تصدیق ) پس هر چیزی که من بیندیشم البته گاهی برای نقص شما و ضرر دین خود نخواهم اندیشید بل برای خیر دین و خیر شما خواهم اندیشید من فی الحال خیر شمارا در همین میبینم که دولت و ملت باید هر دو با هم همدست و متفق باشیم مراد از دولت پادشاه است و مراد از ملت آن ملتی نیست که معنی آن در کتابها نوشته شده بلکه باصطلاح زمانه حال ملت عبارت از رعیت است مثل لفظ صاحب که معنای اصلی "کتابی" آن یار و رفیق است و حالا در اصطلاح ما و شما در معنی خداوند و مالك استعمال میشود . ملت هم همچنان است . و می باید که دولت با ملت و ملت با دولت متفق باشد یعنی چنانکه من با شما متفق هستم و خیر شما را خیر خود و ضرر شما را ضرر خود میدانم همچنان شما هم باید با دولت خود متفق باشید و خیر او را خیر خود و شر او را شر خود بدانید . مرا حق سبحانه و تعالی که بر شما پادشاه و اولی الامر مقرر فرموده و شما را هم در همه مسایلی که مخالف شریعت نباشند به اطاعت من امر فرموده است ( آوازهای تصدیق ) در وجود من قضایای دیده است هر چند که من مدعی آن نیستم اما شما های همچنین ، همچنین . پس من امروز خیر شما را در همین می بینم که شما باید بدولت خود اتفاق کنید ! در مابین خودها خانه جنگی و غیره نکنید و خون و نزاعها را ترك بدهید ! و با همدیگر متفق و همدست گردید . امر من از طلبیدن شما و کیلها را بحضور خود همین بود که این مطلب را برای شما و همه افراد ملت خود بفهمانم که در ین وقت که بر روی زمین جنگ است و هیچ کس نمیداند که فردا چه خواهد شد و خبرهای یکیت را هم اعتبار و استقراری نیست برای ما و شما از همه اول اتفاق لازم است که باید با هم هم خیال و متفق باشیم و تا زمانیکه ممکن باشد با یکدیگر اتفاق داشته باشیم . من از خدای خود همیشه آرزو دارم که مرا توفیق بدهد تا هر کار را موافق خیال خود بکنم که در ان خیر ملت و دین و دولت باشد و در صورتی که ( خدا نخواسته ) ملت من از امر من بر گردد مرا مرگ خود از حیات دوست تر دارم ( از طرف عموم صداهای پر جوش و آوزهای بلند بلند خدا نخواسته باشد و سر و جان و مال ما فدای پادشاه ) شما نظری و کلید را محض برای همین مطلب و بعضی مطالب دیگر که هنوز موقع آن نرسیده جمع خواسته بودم که شما را بفهمانم ولی چون بر شما بسیار وقت گذشت و مطلب مراد شد که شما از خانه های خود جدا شده اید و در شما هم انتظار مزد شما لازم بود یعنی نمیتوانید که تا ۵ ماه ٦ ماه دیگر بی خانه و خاطر جمع بگذرانيد لهذا شما از جمله همین یکصد و چهل نفر که هستید در میان تان ٢٠ و ٤٠ نفر وكيل وكيل منتخب کنید به اینطريق مثلا اولا ٣٠ نفر انتخاب کنید و تا چند ماه این ۳۰ نفر در همینجا بوده باشند و بعد از آن این ۳۰ نفر رفته در عوض آن ۳۰ نفر دیگر شما که آنها را هم در نجا انتخاب کرده باشید بیایند و باز اینها رفته بعوض آن ۳۰ نفر آخری بیایند یعنی در سال . ۹۰ نفر وکیل و وکیل گرفته می توانید که همچنین سی سی نفر تا زمانیکه لازم باشد بنوبت آمده و رفته
[TRUNCATED—MAX_TOKENS]
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
