BrowseSirāj al-akhbār → page 1387

Page 1387

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 1387 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صفحه ۸ سال پنجم شماره ٤ که خوشحال خان در دهلی محبوس باشد و عيال و اطفال او در دهلی آورده شود - بمجرد صدور احکام شاهی پسران و او بطرف ملك خود روانه شدند يعنی سعادت خان و ميرباز خان جهت اوردن عيالها در وطن خود آمده آنها را بدهلی بردند - بعد از عرصهٔ چهار سال او رنگ زيب خوشحال خان را از حبس رهایی داد - و منصبی که در عهد شاهجهان داشت برای او داده نشد - اما او را در زمرهٔ ملازمين خود منسلک ساخت بعد از چندی خوشحال خان خود را مع عيال و اطفال بکدام حيله از دهلی کشيده بوطن اصلی خود باز آمد - بعد ازان بسبب عناد و عداوت اورنگ زيب چند مرتبه اقوام خود را جمع کرده با افواج او مقابله کرد - و در يك و ياد و محاربه حريف خود را نيز هزيمت داده است - خوشحال خان از حد زياده در ديوان خود هجو اورنگ زیب کرده است چنانچه خود خان مذکور می گويد : - که فردوسی چند اشعار در هجو سلطان محمود غزنوی گفته اما من هجو اورنگ زیب را به بارها گفته ام . مذهب خوشحال خان : اهل سنت و جماعت و محب علمائی حقيقی و متنفر از شيخان ريا کار بود . عادات و اخلاق : - خوشحال خان صاحب سلوك - و احسان - و مروت - و شجاع - و سخی بود - با وجوديکه در سال مالك بسيار مبالغ ميشد اما چونکه آنرا بطور جوانمردی و سخاوت صرف و بذل می کرد بقول خود او گاهی براوز کوة واجب نشده بود . شوق شکار را نهايت زياده داشت چنانچه تا آخر عمر خود شکار ميکرد . اگرچه خوشحال خان شعر افغانی و فارسی را می گفت - مگر شعر گوئی را بد ميدانست عمر : - تاريخ انتقال خوشحال خان معلوم نيست - مگر الغلبا يقين کرده ميشود که عمر او مابين ۷۲ و ۸۰ خواهد بود . کار نامه ای خوشحال خان : - خوشحال خان مشهور ترين افغانان و خان زبردست قوم ختك بود - قوم ختك قبيلهٔ نيست کثير تعداد - و بر سر حد افغانستان و هندوستان مسکن و ماوا دارند - ديوان خوشحال خان که بحر زخار پند و نصائح و ضرب الامثال و جواهر ناياب است - در حجم از کتاب ديوان حافظ رح بزرگ میباشد - اگرچه در علوم و فنون مختلفه اين شخص زائد از يکصد کتاب استيف کرده است - اما الحال از تصنيف او همين ديوان و فضل نامه - و فرخنامه - و رياض الحقيقه - و عيار دانش ترجمه انوار سهيلی بمشکل ميسر ميشود - اين بديع افغان در اکثر علوم معقولات و منقولات علامهٔ دهر گذشته است - علاوه ازين خان موصوف در شجاعت و جوانمردی و سخاوت رستم وقت و حاتم دوران خود بود . خوشحال خان پنجاه و شش فرزند نرينه علاوه از دختران کثير التعداد داشت که منجملهٔ ايشان ۳۲ فرزند او بدرجهٔ اعلی شاعر بودند - اقوال او قريب بدرجهٔ اعجاز رسيده است - و اکثر آنها ضرب الامثال گشته اند - اشعار افغان او بی مثل و اشعار فارسی خوشحال خان بدرجهٔ اعلی ميباشد - خوف تطويل اجازت نميدهد که اشعار او قدری نقل کرده شود تا هم بطور نمونه چهار شعر او در افغانی و فارسی معروض ميدارم : اشعار افغانی ته يو طلسم ئې بی اعتباره له خاك بادله آب نار اول هيچ وی بيا به هم هيچ شی جهان خبرشه دخدای ديار. ( ايضاً ) پستی هستی ده که نه پوهيژی لوئی پستی ده که نه پوهيژی بده و هر سه پدا جهان کی خود پرستی ده که نه پوهيژی اشعار فارسی يك نيه به لهو عمر باطل بگذشت برخی بغم شکل و شمائل بگذشت ايدل پس ازين باش چون پير طيران از بهر خدا که عمرت از چل بگذشت (ايضاً) امروز به از قصر شهان خانهٔ ماست چون آن بت بگزيده بکاشانهٔ ماست گنجی که کسی بکنج ویران طلبد زين به مطلب که گنج ويرانه ماست احقير العباد غلام محی الدین افغان ۲۷ شوال سنه ۱۳۳۳ ( كل من عليها فان ويبقى وجه ربك ذو الجلال والاكرام ) ( قصیده افغانی ) اميد مکړه چه هميش به نی خوشحال به دنيا کښی دی هر سی اره زوال هيچ شی اره ثبات او قرار نشته دی ثبات ومحمد نانو دير محال پادشاهان د گذشته زمانی چه شو چه دی ووصاحب دجاه اودمال خو دارله سکندر کل جهان دی چه دی لارسد له دنيا په بی مجال لانی مرده چه اجل و دنه رانی نه په کاری پادشاهی شود نه اقبال د بابل او د پښنوی سلطنتونه داری تيرشو لکه تير شی دجا خيال درمکو کرو فربه دانشان نميشه نکه تيرشی په خوشی کښی اندک حال و وروسته نه کاشی فصیح لکه سبحان او کوئی اينکه يوسف صاحب دجمال او که فرد فريدون تا نه حاصل شی او جمشيد غوند دجام تنی مالامال او که عقل دلقمان جمله استانی معمر لکه چه نوح ئی ته په کال او بدونه که دراز لکه چه موج شی او رستم غوند کو تو نی قوی په يال او په عدل کښی که تولیکه عمری که په حيا کښی شی عثمان خوش خصال او که نه په قرأت کونی اين کمشی ابوذر غوند که بی صادق مقال په شجاعت کښی که خالدار و بد و نيستی او په خط کښی که علی روی دهلال الغرض چه مکمل په هر صفت شی نا دی لوی په دنيا کښی نه مهال چه داعی داخل ناونه نازل شی ته به وکړی له دنيانه ارتحال ای افغان ناصح مشه و تورخانه مکرنه که شی کار بند په خپل مقال حقير العباد غلام محی الدين افغان ادبيات ترکيب بند مسدس به امضای فرغانه ای معلم صوفی زاده محمد شريف بما رسيده يارب نياز بندهٔ ناچيز از تو اين از روی لطف عالم اسلام را ببين بر فضل خود تکيه کن و عصيان ما مبين مايان عجز و نقص خود اقرار و شرمگين ظل سراج ملت و دين ورهٔ مبين سر مرکز مباد کم ز سر جملهٔ مؤمنين اکنون زخواب دائمی بيدار گشته ايم از کيف کهنه اندکی هوشيار گشته ايم در انقلاب چرخ جو بهار گشته ايم حالا مشق حب وطن يار گشته ايم

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 1387. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/1387 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/1387
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record