Machine transcription
شماره ۱۳ سال چهارم صحیفه ۸
از فنون سیاسیات
تعریف و تقسیم علم حقوق علی العموم
حقوق بین الدول علی الخصوص
مقدمه
( علم حقوق دول ) يك علم معتنابها نیست که درین اعصار جدیده اگر دول وحكومات عالم از قواعد و اصول آن آگاه و دانا نیوند محال دولت ، واحوال مدنیت و اسباب راحت و اسایش ملك و ملت آن خسارات عظيمه ، و نتایج وخیمه عائد و وارد کردیدن بدهی و اشکار است .
قواعد ، واصول اساسیه ( علم حقوق ) در میان هیئت اجتماعیهٔ بنی بشر از هنگامیکه بمحاسن و مزایای تشکیل حکومت وتأسیس دولت با خبر کردیده اند اساس و بنیان نهاده است . ولی چنانچه مدنیت ، وسعادت ، وراحت، ورفاهيت انسانها رفته رفته تا بدین درجه که حالا مرئی و مشاهد است ترقی نموده ، همچنان علم حقوق هم مانند علوم وفنون سائرهٔ ديگر حالا بدرجهٔ اعلى وابهى بالاثر خروج نموده است .
اتم واكمل علم حقوق در شریعت غرای دین مبین محمدی علیه افضل الصلواة والسلام موجود میباشد .. و محاكمات ، و معاملات عامهٔ نوع بنی بشر موقوف و منوط بر شرایط اجرا و دانستن این علم معتنابهاست لاجرم دول وحكومات متمدنه در پیشرفت و توسیع علم حقوق خیلی ساعی و جاهد میباشند و مکاتب عدیدهٔ مخصوص از برای تعلیم و تدریس علم حقوق تأسیس و تهیه نموده اند .
( اما علم حقوق دول ) که معتنا ترین شعبه از شعبات علم حقوقست در قطعه اوروپا قبل ازین بچار عصر مقدم موضوع بحث و مناظره کردیده است . علی الخصوص مدت دو عصر میشود که از یکطرف مدققين ، و متفننين اهل این فن هزاران کتب نافعه، و قواعد مفیده که در مناسبات دوليه ، و معاملات علیه مرعی داشتن آن مردول و ملل را بدرجهٔ نهایت الزم واهم است وضع و تألیف میدهند . و از یکطرف عقلای ارباب دول در خصوص مرعیت احکام و اجرای تطبيقات آن قواعد موضوعه بغایت قصوی سعی و غیرت مینمایند . لهذا درینعصر حاضر علم حقوق دول حكم علم مخصوص مستقلى را گرفته و اهمیتش بدرجه رسیده که اگر از قواعد اصليه واساسية آن ملك و دولتی با خبر نباشند ، و یا آنکه از قواعد موضوعه آن کرنکشی نمایند دو چار خسارات عظیمه و فلاکت وخیمه میکردند.
تعريف وتقسيم علم حقوق
علم حقوق تعریف دهنده، و دلالت کننده بر قواعد علمیست که حق را از ناحق یعنی چیزیکه حق باشد از چیزیکه حق نباشد فرق و تمیز بدهد برای تفریق و تمییز حق از ناحق اساس تطبيق قواعد بر دونو عست : یكی ( قواعد طبيعيه ) وديكرش (قواعد موضوعه)
قواعد طبيعيه، همان قواعد يستكه بقدرت كامله الهی،
طبیعت مربوعهٔ بشر را تعلیم و نشان داده است . که آن عبارت از مدنی بالطبع بودن و جمعیت زندگانی کردن انسان ها است . این قواعد چونکه در فطرت انسانی مركوز و مودوعست تغییر و تبدیل نمیپذیرد .
وقواعد موضوعه همان قواعدیست که از قواعد طبیعیه بعضی قواعد را بطريق دستور العمل گرفته القواعد دارای دوام ، و انتظام وتحكيم وتقويم قواعد طبيعه که عبارت از مدنیت است وضع میکنند .
و چون عقول وادراك جميع بنی نوع انساني بريك حدو يك قرار نميباشد لهذا اتحاد و اجتماع نوع انسان براصول قواعد طبيعيه بيك طرز و يك منوال نمی آید . که ازین سبب بوضع و تأسیس قواعد موضوعه احتیاج لا بد و لازم آمده است .
پس در علم حقوق به اعتبار ماهیت، یعنی به حیثیت قواعد مبحوث عنهايش بر دو قسم منقسم کردید که يك قسمتش (حقوق موضوعه) و بدیگرش ، حقوق طبیعیه گفته میشود. و حقوق موضوعه حسبیکه يك جزءی از حقوق طبیعیه میباشد لاجرم کسب وقوف و آگاهی کاملهٔ آن متوقف بتشغل وتوغل حقوق طبیعه ضروریست .
موضوع، وغایت در حقوق
( موضوع علم حقوق ) مناسبات متقابلهٔ افراد انسانست با همدیگر که در داخل دائرهٔ جمعیت بهم زند کانی دارند . وظایفش نیز آنست که این جمعیت بشربه حسن انتظام ، ودوام ، وامنيت ، وراحت و رفاعیت پذیرد .
معاش و زندگانی هیئت مجتمعهٔ انسانی موقوف و منوط بروجود تشکیل حکومتی بود بسکه این حکومت افراد را متبوع ، و افراد او را تابع باشد . پس این کیفیت تأسیس حكومت ، وحسن انتظام هیئت اجتماعیه و مناسبات افراد با حکومت ، ووظائف حكومت با افراد مستند بر قواعد و قوانینیست که بیان کننده و نشان دهنده آنقواعد وقوانين همانا ( علم حقوق ) میباشند .
و دیگر اینکه : نوع بنی بشر سببیکه همه کی در يك جمعیت و در زیر حکم يک حکومت زندگانی ندارند بلكه باسم دولت ، وملت و جمعيت سیاسی متعدد هیئت ها تشکیل کرده اند . و این هیئت ها با یکدیگر بعضی مناسبات و معاملات پیدا کرده اند . و مثلا کاهی محرب و کاهی بصلح بسر میآرند . و افراد هر هیئت نیز برای تجارت ، و معاملات سائره بممالك يكديگر رفت و آمد دارند . لهذا قواعد وقوانين و نظاماتیکه در بخصوصها مستند باشد دلیل و رهبر آن باز هم علم حقو قست .
پس موضوع علم حقوق عبارت ازین بود که بیان کردیم . اما این نکته را نیز از مد نظر دقت دور نباید داشت که ترقی و انتظام ایندرجهٔ علم حقوق همانا در اعصار اخیره ظاهر و نمایان کردیده است .
اقسام علم حقوق
حقوق موضوعه بنا بر حیثیت موضوعش اساساً بردو قسم بزرگى
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
