Machine transcription
- ( ٤٤ ) -
سپيله بهمه حال کتابچه حوادث نویسی خود را نگهداشته قطی کبریت خود را از بالون انداخته است .
هاربر جواب نداد . پانقروف بیچاره چنانچه از آتش محروم ماند از توتون کشی خود نیز قطع امید نمود . از همه بدتر که از یکطرف سردی هوا ، از دیگر طرف خام ماندن تخمها ، و اندیشه مانده و گرسنه آمدن رفقا ، و موجود نبودن هیچ اشیا پانقروف بیچاره را سراسر پریشان داشت .
هر دو رفیق باز ( لیتودوم ) بسیاری جمع کردند ، ونزديك بوقت شام بشمينه ها برگشتند . باز درون شمینه را بدقت پالیدند ولی بجز ناامیدی دگر چیزی حاصل نکردند.
هاربر برای دیدن و انتظار کشیدن رفقا بريك سنگ بلندی برآمده ساحل را دیده بانی میکرد . وقتیکه شمس تابان غروب میکرد از دور آمدن ژه ده ئون و ناب را دید . و به پانقروف خبر داد .
هر دوی شان تنها می آمدند ! ... هاربر چون سیروس سمیت را با آنها ندید دو چار یأس و الم شدیدی گردید . بواقعیکه کشتیبان خطا نکرده بود ! یافتن مهندس در روی دنیا محال افتاد ! ...
مخبر ، بی آنكه يك كلمه سخن بگويد آمده بريك سنگی بنشست مانده گی گرسنه گی تاب و توانش را محو کرده بود ناب بیچاره ، از شناخت برآمده بود . چشمانش مانند کاسه های خون سرخ ، واطراف آنرا يك كبودی احاطه كرده بود .
ژه دئون کیفیت جستجو و پالیدن خودشانرا نقل نمود . هر دوی شان تا بقدر هشت میل بر کنار ساحل گردش کرده اند . بدیدن هیچ چیزی کامیاب نشده اند ، و هیچ نشانه و علامتی نیافته اند. حتی در جاهائیکه گردیده اند از موجود بودن انسان درین سر زمین نیز هيچيك اثری ندیده اند . پس معلوم شد که مهندس بیچاره در میان امواج بحر غرق و ناپدید گردیده !...
بنابرین سخن ناب بپاخواسته گفت :
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
