Machine transcription
- ( ٤٧٠ ) -
غلیظی باغبار های خاکستر معادن ارضیه وسنگپاره های بزرگ و کوچک سرخ شده
بهوا میشد حتی این سنگهای اخگر شده بهزار ان قدم در جوهوا بالا رفته وصدا های
مهیبی برآورده از نظر نهان میگشت .
مهاجران در جائیکه بودند توقف کرده نتوانستند چرا که از یکطرف سنگهای
اخگری و از دیگر طرف مجراهای پرسیلاب لاو آنها را در زیرتهلکه می آورد . لاوها
بمجردیکهبه بیشه تقرب نمود درختهای صف اول جنگلرا آتشگرفته چوبهای خشك
آنها در حال سوخته و محومیگردید وترهای آن بقوت حرارت سیلاب لاو دفعته بدود
و بخار منقلب گردیده مانندتفنگها و توپها از هم کفیده در میان سیلاب لاومی افتادند .
و سوخته محومیگردیدند .
مهاجران برکنار تالاب آمده توقف ورزیدند درینجاستلۀ حیات وممات در پیش
آمد . مهندس گفت :
— از دوحال خالی نیست : یا آب تالاب این سیلاب لاو را بلع میکند و آب برلاو غا
لب آمده يك قسم منبت جزیره که عبارت از تپۀ منظره وسیعه واطراف تالاب باشدوا
میدهد . و یا آنکه لاو بر آب تالاب غالب آمده آبرا بلع کرده به بخارتحویل میدهد ،
وتپه را با جنگل فاروست محومیسازد که در انحال برای ما انتظار کشیدن از هم کفیدن
جزیره وهلاك شدن باقی میماند .
پا — چون چنینست مشغول گشتن ما بکار کشتی سازی نیز بیهوده است .
م — انسان باید که وظیفه خود را تا بنقطه آخرین حیات خود اجرا نماید !
در ین اثناخط جریان لا وهمه در ختان اطراف نهر قریق روژ را محو کرده تا به نز
ديك تالاب رسیده بود . امادر انجا زمین بلندیی پیدا کرده بودکه بسبب آن بلندی مجرای
لاو بطرف تپه منظره وسیعه ریختن میخواست . واگر آن بلندی نباشد لاو بتالاب
میریخت لهذا مهندس فریاد برآورده :
— رفقا بدویم که وقت کار است !
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
