Machine transcription
( ٤٥٦ ) -
سیروس ورفقای او به کپتان دیگر روی انکاری نشان ندادند زیرا وصیت آخری
اوست قبول کردن آن امریست ضروری! قپودان نمو گفت :
- خوب ! حالا وعده دادید یانی ؟
- بلی کپتان وعده دادیم .
کپتان در مقام تشكريك اشارتی کرده تنها ماندن خود را آرزو کرد . مهاجران
از دالان برآمدند. و در کتابخانه آمده یکقدری مکث و درنگ نمودند از هر گونه کتاب
های نادره نفیسه که بخانه را توا نکر یافتند بعد ها ر بر بر سطح واپور برامده يك قدری کر
دش کردند. سطح و اپور را بقدر ده پانزده قدم از آب بالا یافتند. بازیکقدری بطرف دنبالۀ
کشتی رفته يك كمرۀ کوچکی در انجاد یدند که آلات ماشین های عجیب وغریب الکتریکی
موجود بود . یکقدری پستر کمره سکان کشتی موجود بود که این آلات و ادوات ماشینها
محير العقول بود و ماشین بسیار عجیبی بود که ضیای الکتریکی از ان اخراج مییافت . و
نوتیلوس وقتی که در زیر بحر حرکت میکند تا بسیار جاها را پیش روی آن روشن میسازد.
مهاجران بعد از یکچند ساعتی که هر طرف و اپورر اسیر و تماشا کردند ، و در بدایع
صناعية آن حیران ماندند باز پس از زینه فرو آمده بدالان آمدند. قپودان نمو از بیهوشی
بخود آمده چشمهایش بدر خشیدن بود و در میان لبهايش يك تبسم لطيف وشیرینی پدیدار
بوده مهاجران به او نزديك شدند . قپودان گفت :
- افندیان ! بحقیقت که شما آدمان بسیار جسور و ناموسکاري هستید . برای تأمین
راحت ومعيشت خودتان متفقاً کوشش میورزید . من شما را بسیار دوست دارم . بد
هید دستهای خودتا نرا که بفشارم .
مهاجران یکان یکان پیش شده با قپودان دست دادند . قپودان گفت :
- بسیار خوب ! هنوز باشما چیزی گفت و شنودی دارم اولا این را از شما میپرسم که
آیا از جزیره لينقولن رفتن را آرزو دارید یانی ؟
پا نقروف – بلی . آرزو داریم اما بشوط بازپس آمدن!
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
