Machine transcription
- ( ٤٤٨ ) -
— افندی ! آیا همچنین نیست ؟
— احوال ماضی شما را تفسیر کردن نمیخواهم . تنها اینقدر میدانم که در جزیرهٔ
لينقولن بیکطرز غریبی افتادیم . از طرف یکدست عالیجنابی همیشه حمایه و محافظه
شدیم . و همه ما مدیون شکران آن حمایه میباشیم . وبجان و تن خود را مجبور و مرهون
احسان او میشماریم . و اینرا هم میدانیم که آن دست مبارکی که ما را حمایه کرده دست
جناب کپتان نمو میباشد !
— بلی منم !
مهندس و رفقا بر پا خواستند . و بحامی معلوم خود عرض تشکر کردن خواستند .
ولی کپتان نمو بآنها به نشستن اشارت کرده گفت :
— سخنان مرا بشنوید بعد از ان هرچه که میکنید مختارید .
کپتان اینرا گفته و در حالتی که ضعف و ناتوانی برو مستولی بود . و نفسش در هر
چند کلمه بند میشد همه قوت واقتدار خود را جمعکرده بحکایت سر گذشت خوددوام
ورزید. در اثنای حکایت چند بار از خود در گذشت مهندس وژه ده نون در باب بهوش
آوردن او خدمت کردند . وسکوت نمودنش را رجا نمودند ولی اوسر گذشت خود
را ناتمام نمانده گفت :
— بیهوده زحمت مکشید. میدانم که حیاتم به انجام رسیده است بگذارید که حکایت
خود را تمام کنم تا که تهمت جنایتکاری که بر من بسته شده بوجدان صاحبان وجدان
حواله شود که حقست یا نا حق !
خلاصه حکایهٔ کپتان نمو چنینست که :
«کپتان نمو برادرزادهٔ سلطان تیپو که محارب مشهورهنداست میباشد . بعد از انکه
بدروکاکایش جنگهای خونریزانهٔ بسیاری با انگلیزان نموده شهدای معرکه گردیدند
کپتان نموکه اصل نام او «پرنس داقار» است بسن سیزده سالگی با ثروت جسیمه برای
تحصیل به او روپا آمده تا بسن سی سالگی بتحصیل علوم وصنایع حصر دقت وصرف
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
