Machine transcription
- ( ٢٩٥ ) -
روز اول ماه تشرين ثانی بود که از آمدن شخص مجهول بغرا نيتماور تمام ده روز
گذشته . هوا خیلی لطيف و آفتاب گرم بود . سيروس سميت و پانقروف به او تاقی
که برای شخص مجهول مخصص کرده بودند داخل شدند . دیدند که در پیش پنجره دراز
کشیده بطرف آسمان نظر دوخته است . مهندس اورا آواز داده گفت :
- رفيق! برخیزید!
شخص مجهول هماندم بر پا خواست . و نظر خود را بطرف مهندس دوخته از
پی او روانه شد . در پیش دروازه بیچاره را در ماشین نزول و صعود بنشاندند. ژه ده
ئون و ناب ، و هاربر در زیر منتظر ایستاده بودند . مهندس و پا نقروف با شخص مجهول
فرو آمدند .
مهاجران از دور بیچاره یکقدری دور شدند .
بیچاره آدم يکچند قدم بطرف دری پیش رفته توقف نمود چشمهایش بدرخشید.
بسوی برخوردن موجها بساحل نظر دوخت ، ولی آرزوی فرار نشان نداد ! ژه ده
ئون گفت :
- این صحیح نیست ! چونکه در پیش رویش دریاست از انرو جای فرار نمی بیند.
- بلی ، بر منظره تپه وسیعه براریم ، در انجا ببینیم که چه میکند !
ناب - پلها هم بازاست ، گریخته نمیتواند .
پانقروف - او هو . هو ! وحشی خانه آباد ازین گونه جویها پروا دارد ؟ همین که
دم خود را قرقره كرده بيك خيز ديدی كه بآنطرف جویست !
سیروس - به بینیم که چه میشود !
وقتيكه در پیش اول درختان جنگل رسیدند شخص مجهول توقف نموده وبيكطرز
بیهوشانه و مستانانه هوای نسیم روح افزائی را که شاخهای درختانرا با هتزاز آورده
می آمد استشمام کرده خواست که بدویدن آغاز نهد. ولی باز پس گردیده بایستاد ، و
بطرف رفقا ديده قطرات بزرگ بزرگ سرشك از چشمان شعله فشانش باریدن گرفت.
مهندس چون اینحالت اورا دید گفت :
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
