Machine transcription
( ۲۲۲ )
— بمجرای اول بتازیم.
مهندس — بلی، باید که بمجرای کهنه مراجعت کنیم اما ایکاش اگر يك چارهٔ دیگری پیدا شود.
درین اثنا گويا سخن مهندس را جواب بود که دفعهٔ زینه از دروازه بپایان افتاد، پانقروف چون این را دید بطرف مهندس نظر کرده گفت:
— دیدید موسیو سیروس! اینست مسئله که هیج عقل بآن نمیرسد.
مهندس — بواقعی که همچیننست پانقروف.
اینرا گفته و بزینه بالاشدن گرفت. پانقروف گفت:
— موسیو سیروس! مبادا که هنوز از ان خبیثها کدام دانه موجود نباشد و بشما ضرری نرساند...
— خواهیم دید.
رفقا نیز مهندس را پیروی کردند. بعد از کمی همه شان بغرانیتهاوز واصل شدند، هر طرفرا گردیدند هیچ کسی را نیافتند. پانقروف گفت:
— آیا نخواهیم دانست که این زینه را برای ما که انداخته باشد؟
درین اثنا يك صدای خرخری بگوش شان آمد. مگریك بوزینه بزرگی از مطبخ برآمده در پیش روی پانقروف بدویدن آغاز نهاد. پانقروف تبری که بدست داشت بالا کرده خواست که بر میمون حواله کند. ولی مهندس مانع آمده گفت:
— مزن پانقروف.
— وای این موذی خبیث را چسان بگذارم؟
— بگذار چرا که زینه را او برای ما انداخته خواهد بود چرا که دیگر کسی نیست.
پانقروف تبر را انداخته بمعاونت ناب و هاربر در پی بوزینه افتادند، و بمشقت بسیاری او را گرفته با ریسمان محکم بستند. بعد از انکه از گرفتن و بستن آن فارغ شدند پانقروف يك (اوخ) درازی برآورده گفت که:
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
