Machine transcription
- ( ١٤ ) -
آشنا صدای يك آدمی که معلوم میشد که ترس وبیم عادت او نیست اینسخن را گفت:
- آیاهیچ چیز انداختنی باقی نمانده ؟
چند صدای دیگر چنین جواب داد :
- يك كيسۀ ده هزارروپیه کی طلا باقی مانده .
بعد از این سخن يك كيسۀ سنگینی بدریا افتاد .
یکی پرسید : - آیا بالون بالا شد ؟
دیگری گفت : - يك كمى بالاشد ، اما باز بفرو آمدن آغاز میکند !
دیگری پرسید : - آیا دیگر چیز انداختنی داریم ؟
دیگری جوابداد: - نی ، هیچ چیزی .
بازهمان صدای پر تاثیر حاکمانۀ اولی گفت :
- مکرسیدی را که در ان نشسته ایم فراموش کردید ؟ خود را بریسمانهای
بالون به بندیم ، سبد را بدریا بیندازیم !
براستی که برای بالا بر اوردن بالون چارۀ آخرین همین بود ، لهذا هماندم سیاحان
درمانده گان خود شاترابریسمانهای بالون بسته کردند . اینراهم بگوئيم كه يك سگ
نیز با ایشان موجود است که آنرانیز فراموش نکرده بيك ریسمانی در آویختند ، وسبد را
بدریا انداختند . بالون هماندم بقدر دوهزار قدم بالا برامد .
معلوم است که بالونهابسیار حساس يك جسمى میباشند . بمجرد يكه يك جسم
بسیار خفیفی ازان بیرون انداخته شود بسوی بالا بسیار بلند میشود ، ولی چون هوا
رفته و مقاومت گاز نباشد، باز رو بسقوط مینهد . این است که بالون سیاحان بیچاره نیز
بسبب انداختن سبد دفعته دوهزار قدم بالا برامده باز آهسته آهسته روبه تنزل نهاد
زیرا غاز از شکافی که در خیمۀ بالون پیداشده بود بسیار بیرون میبرامد .
سیاحان برای به هواداشتن بالون هرا نقدر سعی وکوششی که درقوت شان بود
صرف کردند ، ولی هیچ فایدۀ نکرد . لہذا بعد ازین بغیر از مرحمت ومعاونت خدا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
