Machine transcription
(۷۱)
فقر وشتا
روزی از روزهای زمستان که (کرۀ هوا) به ثقلت و برودت احمال
طاقت فرسای برفهای ثقلت بخشا طاقت نیاورده همه را بر زمین انداخته بود
در اطاق فوقانی خویش در پیش پنجره ئیکه بسوی کوچه ناظر بود نشسته
دیدم : که فقر و احتیاج يك زن بیوۀ بینوایۀ بیچاره را از کلبه احزانش به بر
آمدن مجبور نموده بود .
این زن بعنوان والده حایز بود . یعنی دو طفل یتیم صغیری با خود داشت.
و چون کسی که یتیمان بدبخت او را در تحت حمایه خود بودیعت گذارد در
عالم امکان مرزن بیچاره را میسر نبود لاجرم مجبور بود که با خود همراه
دارد . طفل صغیریرا که بسینۀ ریش برهنه اش چسبانیده بود شدت شتای
عالم را ایندفعة اول بود که حس مینمود . چیزی نمیگفت ، ولی میگریست
و بدینحرکت خویش تألم سر مار افهام مینمود . بگریستن و اظهار تألم
نمودن مجبور بود : زیرا بجز گلیم پارۀ هزار پینه ئیکه بجای قونداق در آن
پیچیده بود دگر چیزی در بر نداشت ، و بجز پستان های خشکیده مادرش
که بسبب گرسنگی چند روزه از شیر اثری ندارد قوت دیگر هم او را در عالم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
