Machine transcription
جهان هنجون سواد دیده ام طوفانی جان گیرد
غبارم گر زحسرت دامن مژکان پر نم را
بسان چنگ از پیری مکن فریاد ای همدم
باو و ناله نتوان راست کردن پیکر خم را
زذوق درد لبریزم خدا را ای طبیب من
نمک بر چاک زخم سینه زن بگذار مرهم را
بمحفل شمع را بنگر که تا وقت سحر از غم
بمرگ بیکس پروانه ریزد اشک ماتم را
ز بس رنگین سواد افتاد طرف گلستان طرز
کند چون حمن رنکین عکس کل دامان شبنم را
بروش بیدل
زمی سودای زلفت کرد شور العقل دا را
صف مژگان خونریزی شکر قلب دلها را
د مانت برد نقش نقطه موهوم از خاطر
میانت داد نقش بی نشانی بال عنقا را
نمودی در شبم ماه من ناکوچه دندان
تستی از خجالت رشته عقد ثریا را
اگر رودر بیابان عمت آرم ز دستینکی
کنم از چشم موری تنگتر دامان صحرا را
به بستی صد هزاران جان مشتاقان بهر تاری
کشودی تا بخم زنجیر کیسوی چلیپا را
بکلشن تا گذشتی ای کل کلزار محبوبی
عرق ریز خجالت ساختی از شرم کلها را
اگر خواهی چوبیدل سرفرازی در جهان طرز
بصد کردن مده از کف جبین سجده فرسا را
بطرز بیدل
کر کنی برکشتن من امتحان شمشیر را
خون کرمم میکند اتشفشان شمشیر را
از نزاکت آن کمر را نیست تاب پیچ و تاب
شوخ من با چند بند می برمیان شمشیر را
پیش تیغ ابروی او کر برآید از غلاف
میخلد چون خار هر جوهر، بجان شمشیر را
از هوای بوسه لبهای زخم سینه ام
آب کرد و هر زمان اندردها ان شمشیر را
تیغ ابرویش بجان ناوک ز مژکان میزند
شوخ من از ناز میساز و کمان شمشیر را
بسکه از شوخی بره خون شهیدان ریختی
بامتد از دست تو چشم خونشان شمشیر را
کر بما لطفی نداری رحم بر شمشیر کن
باشد از بسیار کشتنها زیان شمشیر را
زان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
