Machine transcription
شود راست کار تو طرزی چو صائب که سازی چو گفتار کردار خود را
جواب سلطان سلیم
میرم ناخن بس داغ درون ریش را پر ز خون کردم چو گل لبهای تخم خویش را
خون ریز د چون بجای آب چشم از دیدهام کرده زخمی کاوش مژگان بدرون ریش را
دمبدم زار و نزار و آن شه خوبان مرا آری جز سلطان که جوید خاطر درویش را
از کمان صد تیر کر بر گوشهای دل زند میشوم قربان جان آن شوخ کافر کیش را
از غم رنج ره طول امل فارغ شوم گر کنم نزدیک من این عقل دور اندیش را
تا بوصل نوجوانان انتقام از غم کشم کاش این پیر بخم هم جوان بویش را
گر خیال لعل نوشینش بخاطر بگذرد همچو شان شهد شیرین کام سازم نیش را
طرزی را بر در کش چون دید گفت آن سلیم خاک ره تا چند سازد نامراد خویش را
در دمشق شام گفته شد
در بر خود یافتم دوش نگار خویش را چون هم از دست آغوش نگار خویش را
فارغم از دست تاراج خزان در این چمن همچو کل با خود برم برگ بهار خویش را
صید گردی خوبان سبکدلنیام میکشم در دام حیرانی شکار خویش را
خون دل جای صبوحی میکشم مخمورین کی ازین خم بشکند رنج خمار خویش را
زان حریر کشتن کویم جوش قامتش افتاد رشتهام چون پیله من خود تار کار خویش را
تا برآید صاف از خش پیش صرافان مهر بر محک کن امتحان زر عیار خویش را
پیش ارباب صفا از خود نمائی در گذر دور کن از آئینه دلها غبار خویش را
چون گهر من محمل خود را بدوش خود برم کی کشم بر پشت سعی غیر بار خویش را
اختیار کار خود را کی دهم در چنگ غیر دادهام با حضرت دل اختیار خویش را
چون ستم گر بند بندم را جدا سازد بتیغ طرزی ار کف کی دهم دامان یار خویش را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
