Machine transcription
۵۰۹
گر تفتاد بحر بی پایان تو
پیش حق سایم جبین امید چنین
یا مرا صبری دهد در عشق تو
یا ترا با من چو عود ساز د قرین
برطرز بیدل در کابل گفته
ز نام اورده از حرف خود خجالت گوش من
از بس نگذشته تا او میرسد شور و خروش من
ازان بر روی خاک تیره روز نهاد خویش دارم
که همچون سایه با شخص میباشد بدوش من
چو چنگ از بهر که صد ناله در است میخورد
بزیر بار غم از بسکه خم گشته است دوش من
فغان از سن بیاد سرمه چشم تو مینالم
بجای اه کرد سرمه خیزد از خروش من
بنازم قدر دانی را که از بس قدردانیها
بهیچو کر خود قدرم فزاید زود فروش من
شرم خام جوشی تا رسی نذر هوا کردد
چو می مینید بجوشم کشته چو شبهای پوش من
لسان تیغ آه ماست چشم سرمه آلودش
ز زیر کوه سنگ سرمه میبالد خروش من
بزم میکشان از بسکه ذوق بخودی دارم
بجای می به پردازد ز مینا کاش پوش من
بندبهای فریاد از عبار سرمه میپوشد
در ان محفل که بردار و صدا حرف خموش من
نفس چون نی زلب فریاد بیرون آورد د طری
حریفان بسکه حرف گرم میگویند بگوش من
بر روشن بیدل در کابل گفته
گزند جوش مینا سحر استغنای من
موج کوهر وانشد هر قطره از دریای من
نشه جای می زحلق شیشه ام آید برون
پنبه از مغز پر بزا دست بر مینای من
درد مندا نرا لباس در دول ز بیهار است
خلعت داغت چسپان بر قد و بالای من
بر رخ روشندلان صد در چو مژگان با شود
میکند چون مرد مک آید بدید خاجای من
سر بلند انرا نباشد زید و بالا در میان
همچو کردون میکد از در بسر خود پای من
در رکاب کل باستقبال می آید بیار
مرگجا پا میکذارد ان چمن پیرای من
بقدر در خون طپیدم هیچ پیدائی نکرد
سخت بی پرواست یارب موج بی پروای من
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
