Machine transcription
بکو میدد نفس از کین الفت سینه ام
خون دل را ازان عشق تو مهر غم کهت
در نهادارم فغان آئینه دل را ز غیر
هر سحر باد صبا مرهم ز شبنم می نهد
از ثبات خود نابودم مپرس ای همنفس
میکدار د ذوق دسر عشق طفل خود سرم
ساده بالان از ساده طبعان صرفه توانند برد
در دل صد پاره از بس ریشه دارد تخم غم
بکو طرزی میخورم شب تا سحر خون جگر
در گلستان صفا همصحبت آئینه ام
کر در و یاقوت در دست بود گنجینه ام
کج مبین زاهد بسوی خرفه پشمینه ام
به شد چون لاله داغ کهنه دیرینه ام
ناقص از خود نگرداند من پارینه ام
از تماشای رخت در شیوه آدینه ام
مدتی کرشانه کرد دمن پیمان سینه ام
غنچه صد برگ میگوید زباغ سینه ام
بر سر خوان پارسای دل بود نورینه ام
جواب صائب در کابل گفته
گر ببین برگرد خوبه بپجه دل دیوانه ام
در هوا ماست پری از بیخودی سالم زدوم
می بر در میکشی در بزم رندان زنده ام
در هوای انظار صیاد آن وحشی غزال
نقد آزادی نکیب طاقت ایام نیست
چرخ چون پشت خم می بر د ما شکنند
دست حال ارجنین اقبال ماضی بود
بگو طرزی الفت دلها مرا بیتاب کرد
عاقبت چون شعله جواله کرد دخانه ام
می بسان نشته بر برگ است در پیمانه ام
باشدار می چون حباب با ده بر پا خامه ام
میپرد چون مردمک از شوق چشم دانه ام
در گره چون مردمک تار و طپیدن داندام
گرشبی بیهوشی برآید از دل مستانه ام
تا لب از هم واگشائی خود همان افسانه ام
بهر صید دل بجای دام جائی دانه ام
به طرز بیدل در کابل گفته
من درین باغ نه از بهر نمود آمده ام
چشم پیش تو کر حبه نسایم بزمین
بهوای تو بگلزار وجود آمده ام
من که اول ز عدم سر بسجو داده ام
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
