Machine transcription
۳۶۴
طرزی بشیر تا که شوی خاک پاش شاید که شبی به سر تو شخب آید
در جواب کمال مجندور قندهار گفته
نمیدانم سخن زان لب چرا چند بن گمان آید سخن با دل نمیخواهد که بیرون زان دهان آید
نکرد دیوانه شد سرو از قدش کاندر چمن مردم پی پابستنش زنجیر ها زاب وان آید
نسیم صبح اگر بر گلشن حسنش وزد روزی محالست این که ان گلشن دگر در نوسان آید
بچشم باز اگر بیند بسویم آن کمان ابرو ز پیکان خدنگش کاوش اندر استخوان آید
زبانم لال گردد پیش آن لعل سخنگویت بود مشکل که در پیش تو حر فی بر زبان آید
نگه ناکردنش بر من نه از بیم رقیب اما ز مژگان گر بکیردش نگه بر من گران آید
شود پیچیده مضمو نم بدل طرزی که هر ساعت خیال پیچ و تاب آن مکر در دیگان آید
جواب شوکت در کراچی گفته
چنان از ناز شوخی سوی من بیتاب آید که در رویش عرق لغزید چون سیماب آید
نمیدانم که پیوسته لعل سبز میگوز را که رنگین چون یک یاقوت موج آب آید
چنان بیدار و بیحوابم بیاد چشم پر خوابش که در گوشم شب و ارهای خواب آید
چوباک از بسکه لبریزم بیاد چشم مست او ز هر تبخاله ام خون شراب ناب آید
ز کوهسار جنون بیجودیهای که می ریزد که شور ناله ام بخشاب ابشتاب آید
چنان پیش چشمش بیجود پیما پرده از جایم که در دل تا رسد یادش نوکان خراب آید
اگریزم تماشای چمن آن ناز نین دارد که جای موج رنگ کل بروی آب آید
ز بیجا بدل جیحون سرشت ما چه میپرسی که آب کاسه رو دیده چون سرخاب آید
بسان برق تش میزند در بند بند من زبس با داح او در دلم بی تاب آید
چوانگر نا که با داغ دل خود ساختم طرزی ز خاکستر بدو شم خلعت سنجاب آید
از طبع خود در قندهار گفته
بر رخ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
