Machine transcription
هر زمان از اشک چشم خویشتن نم میکنم
دامن طفل سرشکم کویار رنگ بود
طرزی بهر صنعت را آب رنگ دیگرست
در مداد خامه ات کو با بهار رنگ بود
تتبع قاسم انوار علیه الرحمه در کراچی گفته
قیو و شب بیکسی ز بس او در خانه بود
رنگها بمهار روی شمع من دیوانه بود
شب مراچون با د رویت شمع خلوتجان بود
خویشتن رام من زنگینی پروانه بود
بیکسی از بس جدایی در میان افگنده ات
سایه بیجون شخص عکس من برون از خانه بود
گشت چون فانوس روشن خانه از عکش من
پوشش قیافت زبیرون خود در خانه بود
موج می چون نشه نیز گست در جام سرا
گردش چشم پری کویا مرا پیمانه بود
آگهی صد درد سر دارد درین غفلت سرا
اسای غنچه آن کو از خود بیگانه بود
بر کف مار عاصر و نیا تخم افشانی است
لذت شهد نمرد در بند عقدا نه بود
مشرب آزاد کان آخر بوسعت میکشد
زان بصحرا میل طبع مردم دیوانه بود
میتوای صیاد صید افکن بزور و انتظا
فاخته در چشم دام حسرت من دانه بود
طرزی او را در قدح ذکرش نمود است جیم
مر که حمر می شکف چون من درین میخانه بود
بر طرز خواجه حافظ در کابل گفته
بالب ساغر مرا نگو محرم جانی بود
چون صراحی را ز دارست پنهانی بود
صبحدم هرگز نشد جام صبوحی از سحو
میکشان جانم دلش چون صبح نورانی بود
گردش پیمانه در میخانه از بس عام شد
لاله را در سر هوای کاسه گردانی بود
باده ار ز د کشند در خلوت هم جام
صاف طبعان جن پری باید کند خوانی بود
یکدمی بی باده و مطرب نمیخواستم سست
راحت روح روانم راح ریحانی بود
بسکه از مستی ببایش جلوه پیمایی کنم
چشم ساغر از تحیر محو حیرانی بود
فصل کل هنگام عشرت بزم یار میکشا
توبه از پیمانه می عین نادانی بود
محموزی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
