Machine transcription
۳۰۳
دل بسکه ذوق تر تو دارد ز کوهسار
طرازی ز خویش رفت چو صائب بناله
مردم به پیش خوبرو دندانشان کند
ارام را غرام توکوش عنان کند
جواب صائب در کابل گفته
یاد رخسار ترا چون دل دیوانه کند
بسکه خون کرم بود ان بت سنگین دل من
خون دلهای اسیران چکند از شانه بخاک
سرچون سایه بخجلت بسپر خاک فتد
کر باین حسن جهان سوز محفل آئی
نور حق جای بکنج دل ویران دارد
کس علاج سر مخمور بصندل نکند
چون اسیر باده کشانش ببرد دستش ده
میرساند پشی بانگ ازا مهد را
بهرحوصله از ناز نشیند طرزی
سفید از عکس جمال تو پریخانه کند
چون برهمن دل من خدمت بتخانه کند
دست مشاطه اکر زلف ترا شانه کند
در چمن چون قد تو جلوه مستانه کند
شمع پنهان رخ خود در پر پروانه کند
نور چون کنج از ان جای بویرانه کند
چاره در دسر م را لب پیمانه کند
خدمت پیر مغان هم که بمیخانه کند
اگر از دانه دل سبحه صد دانه کند
هر که در بزم چومن نعره مستانه کند
از طبع خود در سرداحی کمال در کابل کشته
دلم بیاد رخ آن جمال کریه کند
ز در و روز جدائی زبس کداز و جفا
صفای طبع مرا آب دهانم شد
زسر داحی این کنم فریاد
بجویبار هنر بسکه آب خشک لبی است
ز بس بباغ مروت نمی طراوت نیست
زبان خامه چو چشم دوات پر آبست
کلاب آب شود ز انفعال کریه کند
دلم چوشمع بشام و صال کریه کند
چوابشار ز آب زلال کریه کند
به دل زحسرت درد و ملال کریه کند
تشنه کامی دهقان سفال کریه کند
بخاک ریشه بکال نهال کریه کند
بمرگ یکسر شخص کمال کریه کند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
