Machine transcription
۲۶۳
ز بس قهرش است در دهر داور را عشق او
ز پای سر برداشت و جای گردید سبز
ز بس اه ستیزی بو بویم نویسم درین وادی
ز چاک سینهام چون صبح آه تیز خیزد سبز
امید از کردش گردون دون پرور مجو طرزی
کجا از مردم نامرد کار مرد خیزد سبز
بر طرز بیدل در کراچی گفته
تا جلوهٔ حسن تو مرا راهنظر زد
صد باغ گل از روی تو در یافت و بسر زد
بر قتل من آن چشم سیهمست غزالان
شمشیری که از ناز گرفت و بکمر زد
از بس نمکین است مکه آن لب او
لعلش ز تبسم نمک آبی بشکر زد
در بزم بهار چمن حسن تو امروز
آیینه ز روی تو گل تازه بسر زد
دیشب نگه شوخ کسی مست تو از ناز
رقصید و لم از شره دامان بکمر زد
از بسکه پر از شهد بود تنگ دهانت
هر خنده ز پهلوی لبت پاشکر زد
آن قطره نایاب که در بحر نگنجید
پنهان شد و خود را بموج گهر زد
تا صافی مطلب نکند عکس فروشی
تمثال در آئینه عجب قفل بدر زد
در ذوق فنا بسکه دلم تنگ شد از جوش
برجست تجلی و دست بدامان شرر زد
آهم بسرشک و درد حسم عشقت
شبگیر شب بر دوش خون سحر زد
از تاب رخت در نظر جمع محفل
ار داغ جگر شمع گل نار بسر زد
طرزی ز هجوم غم او دست شست
میخواست که بر دل تپد از پاس شرر زد
بر روش بیدل در کراچی گفته
در بهاری که سخن از لب وی میخیزد
شبنم از عارض گل سرخ جوی میخیزد
موج خطی است که از عارض می میخیزد
ناله آهی است که از سینه نی میخیزد
گر فتد عکس ز لعل تو بچشم ساغر
موج می باخته در دیده می میخیزد
بستن پای صد رنگ و ز بس ضعف نفس
نالهام همچو کمان از رگ پی میخیزد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
