Machine transcription
مرا آن غنچه خاموش در گفتار می آرد
نی در ناله بلبل را برخ گلزار می آرد
بنازم روز بازی وی زلیخای محبت را
که یوسف را بصد خوبی سر بازار می آرد
بره آورد گلچین بهار ناز او گلشن
زخجلت گل بدامن زان گل دستار می آرد
بهار گلشن وحدت تماشا کردنی دارد
که چون منصور شاخ گل زچوب دار می آرد
فسون جلوه طرا خرام فتنه بالایش
زشوخی سرو را چون آب در رفتار می آرد
مگر در باغ چشم آن بهار ناز می آید
که هر شاخ مژه گلهای رنگین بار می آرد
چنان از شوق دیدا ر تو شب بیدار میخواهم
که یادت خواب در چشم من بیدار می آرد
زشور جذبه مستی لب لعل تو سیب نما را
برون همچون شرر از دامن کهسار می آرد
برای زینت دست تو بزم آرای نوروز
بگلشن غنچه گل را همچو دستار می آرد
بیاد آن بر و دوش ست نسرین میناکوشم
زحسرت کل بلب خمیاز خمار می آرد
بهار از فیض سمائی بگلشن بر کنار جو
رخ گل را زدو دستر وانشکار می آرد
چو صائب هر که طرزی بر نمک میکند بیاد
کلید گنج بیرون از دکان مار می آرد
بر ردیف بیدل
هر که از وضع تواضع قدم می آرد
زیر فرمان چو نگین خاتم جم آرد
هر که از غیب کند کسب ضیا چون صفحو
لحظه پیش برو لحظه کم می آرد
در ره عجز و از شوق جبین ساهم
جبهه ام همچو نگین نقش قدم می آرد
در میان هیچ ندیدم زوجود و خمش
دمن او خبر از ملک عدم می آرد
نیست از جنبش مژگان که زحسرت نگهم
از ندامت کف افسوس بهم می آرد
از پی شکر شب هجر از طرف افق
آفتاب از سر نو کوس دهم می آرد
تیره بختان سیه روز تو از عجز رسا
کوه را سایه صفت زیر قدم می آرد
تا که یابد خبر از شیرن خال قونش
از لبش خسرو خط ساغر جم می آرد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
