Machine transcription
۲۴۱
چمین کر قامت بالا بلايش فتنه انگیزد
بدیوان چمن کز آیت حفظش رقم سازم
بحر خاشی هر کس بران گفتگو بندد
زمین بزم وصلش بال حسرت میزند شبنم
بظن در هوای دیدن کلزار دیدارش
زداغ سینه پر داغ دست باغبان دل
زبس در باغ حسن شبنم شاداب سر زد
چو بیدل پیش دل جا دیهی صل مدعا طرزی
همیترسم که سر از شورش محشر برون دارد
بهار از صفحه کل صد ورق دفتر برون دارد
لبش همچون كف دست صدف گهر برون
نگاهم در تماشایش نه مژگان پر برون دارد
ز شبنم بوی کل هر لحظه چشم تر برون دارد
ز زخم تازه هر ساعت کل دیگر برون دارد
عرق از تازه رویی چشم کوثر برون دارد
که میترسم بمغز از افسر برون دارد
در روش بیدل
کسی از خوان شهرت یکدهن تا کام بردارد
دمی بر کل دمی سبزه سر خوش باده نوشد
زفيض مقدمش هر کل زمین کلزار میگرد
بسان غنچه ارشادی گریبان چاک میسازم
بجای اشک خوناب جگر میريزد از چشمش
خدا را دم مزن از بوسه پیش لعلش ای قاصد
بیاد ساغر عونشید از بس خون خورد مردم
همای دولت نایاب خود میدانه میگیرد
بسان آن لب شیرین جهان بر کام من گردد
تغافل طینی چشم حیا با بند طرزی
چه ناخن مکنت بیدل بلب خابسو کشش طرزی
سر مردی بخود پیچون نكین از نام بردارد
چو شبنم هر که از چشم تر خود جام بردارد
کسی کو چون صبا را از جا قدم آرام بردارد
کر از بار نزاکتها لبش دشنام بردارد
کباب خویش را هر کس ز آتش خام بردارد
لبش کی گفتگو ی بوسه پیغام بر دارد
می خون شفق مر مرنج جام شام بردارد
بهای انتظار انکو چو چشم دام بردارد
اگر از لعل خود کاش لبم یککام بردارد
براه بیخودی از خود کسی کر کام بردارد
نسیم پرده دار دجهان دشنام بردارد
جواب حافظ در غدار کفر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
