Machine transcription
۲۰۳
در بارگاه تو از صفحهای تسلیم بیام
بسکه ساز الفت عالم هجوم دلتپپ نیست
بسکه در پرواز صید نیستی فکرم رساست
هرکه در راه طلب وحشت سراغ نیستی است
خاک آلودم بر آید از دهن گرد نفس
دیدن امکان نشد مژگان کشم در عدم
عالمی در راه بیدل بی خود افتاده است
زان میان غنچه دلبستم صباغ زند
طرز می در بیدل هستی چون کند اسود
از خط پیشانی ما بوریا افتاده است
عکس ار آیینه چون در صدافتادها
معنی مضمون عنقا پیش پا افتاده است
ترک مطلبها بر آمش مدعا افتاده است
دانه دل از طپیدن آسیا افتاده است
رنگ هستی همچو اشک از چشم ما افتاده است
غول گمراهی درین دیرهنما افتاده است
عمر کفر ست در خوبان بوفا افتاده است
نیستی مارا چواتش در قفا افتاده است
از طبع خود در دمشق شام کٹھ
ز نجیر جستن راه نجات فکر خطاست
مرا بحال دل ریش خنده می آید
نسیم صبح بکوز شد سحر گوید
دوی میان خدا و رسول لایق نیست
بامر خالق است دکشا دهر دو جهان
همه معانی خونی زیست مضمونش
ز بسکه خلق جهان زرپرست افتاد
ازان سفر چوک برگشت شام غربت مکر
ز اشک رنگ سحر گشت یار پرسیدم
هوای وصل رخم هجر چون زند را هم
نقوش کون و مکان مانع سیرم
اگر کشائی هر کار بسته کار خداست
که یار با نگلی لطف سخت بی پرواست
بی رسول ز دو هر که او ز اهل صفاست
بذات هر دو یکی دان اگر باسم جداست
کشاد کار بدست علی شیر خداست
اگر چه خط دیوان روز گار طلاست
چو سیم رونق بازارشان برنگ طلاست
که اشنائی نا آشنا جای بلاست
ز درد خون شد و پیچید و گفت کار حناست
مرا که از سرتسلیم دل براه رضاست
مرا خیال خودم پیش راه دام بلاست
دنیا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
