Machine transcription
فریاد هر کجا که بود خیمه میزند بسیار جز سبک ناله را نتوان پی بستر شناخت
دور از نوا ترازی صائب مأخذم چه عجب این قسم شعر را نتوان جز بخش شناخت
جواب کلیم در کراچی کشته
تا خیال شمع حسنش در دل من خانه ساخت پرده فانوس من را از پر پروانه ساخت
و حشتم از ناله چون زنجیر میگردد فزون تارم و حشت نگاه او دلم دیوانه ساخت
کرد دل آیئنه پرداز و صفای حسن او سینه ام با در فشان شاخ شانه ساخت
پیکر حسن سرشتش ناز کنین افتاده است در حضور او بهار از رنگ گل پیمانه ساخت
گر چنین ذکر گلم در دوست باز روزی میرود میتوان از اشک بلبل سبحه صد دانه ساخت
از سر طول امل پیچون حباب آید نفس دل که طوفانی نگردد وی دریا خانه ساخت
پرده قفس نفس تا وا کند بر سینه بر کلید بیخودی دل از طپش دندانه ساخت
زیب شبنم میتوازد اشک ما را هم دهد انکه یک قطره باران گوهر یکدانه ساخت
پرتو دانم بزم هیچ افزوزد چراغ تاکه روشن شمع مارا از پر پروانه ساخت
جوش مژگان سر سرشکم جان طرازی مینماید استخوانم را سراسر چاک بیچون شانه ساخت
بر طبق بیدل در کراچی کشته
بسکه دل از گرمی خویش بسر گردید و سوخت شعله جواله از حیرت بخود پیچید و سوخت
از شرار هستی موهوم در بزم وجود چون سپندم دل حسرت یکصدا بالید سوخت
دوش ای مرغ دلم و امروزه در کر قفس نام او با بدر خود از دور پر رسید سوخت
شمع را در دسر دل سوختن چندان گداخت تا برفع در دسر صندل بسر مالید سوخت
پیش شوخیها حسنش عیشم واقف زول انقدر دیدم با و تبخاله سان بالید سوخت
در تب تاب شکن باد شمع بزم یارم تا شرار هستی او با ما را دید و سوخت
حسرت این بزم را از بسکه آمد غم مقامت شمع ما بر روی محفل یک بر خندید وسوخت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
