Machine transcription
افسرش سر سر تاج سکندر شده است
زان عبه بر خاست چمن ساخت مسخر نرگس
گوی زرین بکف خسرو پرویز بود
یا چو جمشید گرفته قدح زر نرگس
درمیان شبنم سبزه اطراف چمن
خیمه زر بر سرش افراشته چون چتر نرگس
چشم را با رو بری نیست بجر یک نگاه
گل خجلت از ان آمده بی بر نرگس
تاکه بر گل کند از ناز نظر باز بها
گوشه چشم نمو دار بر مخبر نرگس
تا برو شق شد چشم جوانان چمن
میکشد بر رخ خود گوشه چادر نرگس
سوده مارخ بکف پای شه کشور دین
می نهد پای عزت همه بر سر نرگس
شاه دین والی ایمان علی اعلی قدر
که بود در سخنش عید کل بی بر نرگس
عرف خوش خشمی او معمل کل میفکند
شد بآب عرق خجلت خود تر نرگس
گر سموم غضبش سوی گلستان گذرد
آتشین بشود از هم چو اخکر نرگس
ور صبا حرف کشد باز تیغش گوید
سپر از شعله کند همچه سمندر نرگس
سبزه زان خاک کف پای کدائی دارد
کاسه بر دست گرفته چو قلندر نرگس
ای که از حسرت چشم ستمت در گلشن
میشگافد دل صدپاره بخنجر نرگس
تا صبا خاک کف پای تو آورد بباغ
شده چون دیده خورشید منور نرگس
تا نسیم سحری سوی چمن بوی تو برد
گشت چون جیب کل وغنچه معطر نرگس
چون سوسن ببر عمامه و بکرفته عصا
تا کند مدح ترا بر سر منبر نرگس
صبحدم دید کر خواب رخ خوب ترا
که بکشن شده چون مطلع خاور نرگس
تا غبار سر کوی تو صبا برد بباغ
گشت پر نور چو چشم خوش دلبر نرگس
تا که در سایه سرو تو رساند خود را
همچو قمری کشد ار پهلوی او پر نرگس
تا که بر فرق سر دشمن جاه تو زند
بسته بند کمر افراشته شمشیر نرگس
تا که با چاکر تولاف بر چشمی زد
زده بر نوک سنان دیده قیصر نرگس
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
