Machine transcription
۱۶۴
يارب چسان توان ديد بر خاك تيره تن
او را چو غنچه از ناز در جيب پروريده
در سال بيست و هشتم از جور تازه دهر
شاخ بلند بشكست زان باغ نورسيده
سال وفات او را طرزي ز عقل جستم
زيرا كه تلخ و شيرين در دهر او چشيده
همچون مژه كريمان صد جاويد گفتا
رفتي ز ديده من اي نور هر دو ديده
تاريخ وفات مير كبير كه بعد از فتح هرات در هرات وفات شد
فغان از جور چرخ و گردش گردون بي پروا
كه شانا برانشاند چون گدا بر خاك در تنها
جفا و ظلم بيداد فلك بنگر كه هسث او
سه گردنكش را ميكند چون خاك زير پا
گهي خار كل شويد بكون غنچه در گلشن
كهي از حليه پوشاند كفن بر صورت زيبا
بگواي آسمان پيروت تا بكي آخر
نه رويمين تن گذاري زنده نه ناز كدلان قطعا
گذر از ظلم اي چرخ جفاجوي ستم كستر
و كرنه نالم از دستت به پيش خالق دانا
كه يارب از جفا گردون باين سرنگون آخر
صباغ عيش را شام محرم ميكند برپا
درين سر منزل غربت ز مرك ان امير حق
جهان تاريكتر سازد برويم از شب يلداي
درين ماتم جهان نيلي نسازم جامه چون سوسن
ازين حسرت چسان اتش نگيرد دل تو را اسما
درخشان در در شاه اقليم افغاني
سراي تخت سلطاني امير شير دل اعلي
ببزم و رزم چون رستم بفضل وعدل چو حاتم
بفهم و عقل چون ادم بعدل و داد بي همتا
ازين دنياي پر غوغا بگردونش ملائكها
كه رفت از پيش چشم ما بسوي جنت الماوا
صبوري پيشه كن اي دل كه اخر بر شكيابها
ندارد در جهان ديگر دو ا اين درد جانفرسا
ز پير عقل جستم سال اين ماتم روان گفتا
به صورت بگو طرزي به پيش مردم دانا
چو شهر ذو الحجه آمد وفات و رجعش غرا
بگو انشهر ذو الحجه بود تاريخ او پيدا
بگريه ال و نيارا بگو از بهر تاريخش
بجاي عيش ميگريم از ستم زو بيوفا دنيا
دگر بر جسته خواهي بگو با چشم خون فشان
برفته آه از عالم امير و عادل و دانا
۱۲۷۶
تاريخ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
