Machine transcription
اعزاز سرهم است در شکر و شیر گداخت
لاف از وجه شد ار قند مکرر زده است
مانده در چین سر فکر خطا میگوید
زلف مشکین کجت غوطه بعنبر زده است
بچنین ناز زمین میکذرد میدانم
بوسه بر خاک در شاه مظفر زده است
شاه شاهان جهان پادشهی فلک ستان
که غلام در اوپای بقیصر زده است
کیت قیصر که کین چاکر ش از رتبه و جاه
پای از فخر برین کنبد اخضر زده است
وارث تخت کیان ناصر دین تاج جهان
که قدم بر سر دارا و سکندر زده است
کیست دارا و سکندر که مسوجن ز قبا
جای در خاک درش بر سر افسر زده است
رتبه و فخر و شرافت همه زان یافته است
که کف غنچه بدامان پیمبر زده است
شده سیراب بحر کرمش تشنه لبان
تا که ساغر بکف ساقی کوثر زده است
شیر و خورشید نشان یافته از شیر فلک
تا لبش بوسه بخاک در حیدر زده است
تا علی شیر خدا بر کمرش بست میان
دست نا برده بسر خنجر او سر زده است
آن شهی شاه نشانی که ز قدر تو فلک
تاج بر جبین سایت برهمن بر زده است
آیت ناد علی خط بجبین تو نوشت
زان کفت تیغ دو سر بر جگر فرزده است
استانت علو بسکه شرافت دارد
بی مجار و بقات بال ملک پر زده است
بارگاه تو زبس سر به بلندی فراست
خیمه اش چتر برین چرخ مدور زده است
کوهر ذات تو از کسب صفاتی بین
دامن پاک تو صد طعنه بکوهر زده است
شیر شمشیر تو مانند شرر آتش قهر
در دل دشمن جون دو تو ادر زده است
و اتش از کوه فولاد چواند ردهات
شخص شمشیر تو زان غوطه بجو هر زده است
دشمن از هیبت سهم تو سخن گفت مگر
که نفس در دل او رم چو خنجر زده است
ساقه قلب و جنا حین و پرنک مجمو کست
مر کجا جرأت عزم تو بلشکر زده است
کوه چون موج رود بر سر طوفان فنا
کشی قدر تو هر جای بلنکر زده است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
