Machine transcription
در مدح تونی سفتم و عقلم میگفت
طرزي از فكر رساتر بتك و پتر ده است
با ميد نم لطف شهي اسلام پناه
روي اميد بكفار و بدين در زده است
چون نیارم بدرت روی که عم و پدرم
همه برخاك درت جبهه فروز ده است
انقدر ذوق تماشاي تو دارد دل من
كز مژ ه پيش ز نظاره دلم سر زده است
ای خوش آن روز که بر خاك درت سرسمو
مرغ دل بهر چنین دانه ي پر زده است
طرزی این عرض گذر را بکشی قدر شناس
سکة نام تو بر زر زر زده است
تا که با سکه نامت رخ خود شمس کند
زر خورشید که بوته خاور زده است
باد زیر قلم و تیغ تو شاهان جهان
تا عطارد قلم و تیغ دو پیکر زده است
مطلع مطلع جلوة شوخیهای حسین و جمال یار عیان ساز پرور سرا
بستان سخن شیرین بیان فکر افتاب مثال
چو بر عزم صبوحی مست خیزد چشم دگاس
صفای صبح ریز د بادة خورشید از جامش
به پشت سایه سازد پر دیوارش و دپیزه
گر سحر سحر جور د است مهتاب لب بامش
چنان شیرین حرکا م جان نباشد هر نگاه آ
بشکر خواب هم تلخی ندیده چشم بادامش
شدم صید غزال شوخ چشمی جلوه پردازی
که نتوان قید کردن حسن که در حلقه دامش
چه جاد و كرده يا رب گشتن نرم بيجورا
که در پای نگه بند د حصار تنک می جامش
ندارد نخته د حامی می خمخانه شونش
دہد صد جوش مغز بخگان امادة خامش
شبی کز بی نقابی طرف گلشن بگذرد یارم
چومینا میکند رنگین چمن برار دی گلخاشش
گر منظور شاهنشاه آمد منظر یارم
که دار د روشني چون صبح صادق سایه پایش
سر شاهان عالم ناصر الدین شاه کز نسبت
کم از زالی بود سام نریمان پیش صمصاش
بعزم صید چون خانم کند شش دام انداز
کند چون گور بهرام فلک را حلقه دامش
اگر خورشید شیر توي بر چرخ اندازد
شب زنگی برآید صبح شب از پرده شامش
در درون
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
