Machine transcription
بعهد شب نخوابد دیده خورشید از حسرت
طریق کلش کویش بهار روشنی دارد
نه بیند روی تاریکی غریبان سر کویش
ز آب قلزم تیغش چو موج فتنه بر خیزد
اگر در خواب بیند جوهر تیغش شقی دشمن
وگر از هیبت سهمش خبر در بم روز افتد
پس آئینه چون سیماب لرزان میخزد در گل
ندانم با چه معنی روی اوصافش کنم رنگین
پی مضمون بکر و لفظ شیرین بینوا دارم
اگر طر ز بیت افغان لیک از طر ز سخن دان
پی شاگردی آن شهر علم و فضل میخواهد
بظاهر کر سرم مینی جدا از آستان او
الا تا روی گلشن از بهاران تازگی دارد
همیشه بر مراد طبع و کام خاطرت کردد
از بس محو تماشای رخش شد چشم حیرانش
گل خورشید روید از سر خار مغیلانش
صفای صبح ریزد از رخ شام غریبانش
هزاران کشتی جان بشکند در موج طوفانش
پر از خون جان کند یا قوت گردد رشته جانش
بطفلی پیر گردد زال سان سام نریمانش
اگر از دور اندازد نظر بر تیغ عریانش
اگر بر حسن این گویم خجل میکردم از شانش
که بر لطف سخن خود میرسد طبع سخندانش
رسد هر دم مدد از فیض لطف شاه مردانش
که گردد این چو سلمان بشود آن همچو حسانش
بباطن دان کدم کرد د غبار پای دربانش
بود در خنده عشرت همیشه طبع خندانش
جهان تا بود گردان سپهر ماه کیهانش
غره عرای افکار ابکار زمره حسیبان مشتری خصال
تنق مجله مثمن مثلث متساوی الاضلاع شکل عروس نگین خیال
باز چشمت چومی از بمره و ساغر زده است
غرقه ام چاک ز دو سینحه صد تا قیت
صید کبک دل بیچاره بخون میغلطد
شیر مست آهوی چشم تو ز خواب گوش
لب رنگین و دران لوچو دیدم گفتم
لب جام میسی بر سر خود زده است
حکیم دل با الفت تو کافر رغداست
باز چشم تو چو شاهین کبوتر زده است
پنجه شیر شکاری بجگر در زده است
فعل لعلی است که بر حقه گوهر زده است
آخر ازان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
