Machine transcription
صحیفه ۶۲۹ سیا حتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
گفت - حق دارید! منهم از حالا وعده بخشش شما را نمیخواهم . به بینید! اگر چنانچه دل تان میخواهد یا قتید آنوقت به انصاف خود شما را جع است دادن مبلغ حق وصل در غجابرای شما نیست . زیر است از مردم استانبول بسبب همشهری گری چیزی نمی ستاند بلکه تنها کیف خود را با آنها می بیند . ولی از بعضی مردمان توانگر اور و پئی، واهل عراق سر ای خدیوی در یکشب بصدها پون هم قناعت نمیکنند . پس بهر قدر مبلغی که شما اور الایق به بینید ودل شما حکم کند که برای یکشب وصل همچنین يك دلبر لطیفی بدهید من به نصف همان مبلغ راضی میشوم . و ...
هنوز حماد آغا سخن خودرا تمام نکرده بود که خادمه آمده «بفرمائید! ست شما را انتظار میکشد» گفته از عقبش روان شدیم . ازین دهلیز بر آمده در يك خانه دراز و فراخ تاریکی که بايك شمع روشن بود در آمدیم . دالانرا قطع کرده در آخر دالان خادمه پیچ يك دروازه را تاب داده گفت :
- بفرمائید ! حضرت ست در ینجاست .
بمجردیکه دروازه باز شد خودر ادر يك دالان بسیار خوشبوی فراخ ودلکشان که با ضیای شدید الکتريك روشن، و با جمیع لوازمات زیب وزینت مزین بو دیا فتم . در وسط دالان در پیش چشمم يك جسم لطیف بدیعی تصادف نمود که از دیدن آن بی اختیار يك لرزه در وجود خود حس کردم. ولی به اول نظر دانستم که این آن مه پر تویکه من او را در شام میشناختم نیست .
با تمام آداب و احترام لازمه ئیکه برای پنگونه محبوبه پریچهره ادای آن لازم وضرور باشد بسوی ست پیش شده گفتم .
- از شرفیائی خود به فیض ملاقات مانند شمایك ملکه شهرستان حسن و جمال عرض تشکرات عظیمه مینمایم .
بيك آواز پر اهتزاز بشیرینی دمساز و يك ادای پر عشوه و ناز دلنوازی گفت:
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
