Machine transcription
صحیفه ٦٢٦ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
و بعد از ان زافر آغا در شام نفی شده یکمدتی اقامت نمود، و بعد از انکه او وفات یافت مال و اموال بسیاری برای مه پر تو مذکور بمیراث گذاشت. بسبب حسن و جوانی زرو مال بفراوانی بسی جوانان توانگر طالب ازدواج او شدند، ولی نخود زن و نه دیگر کسی از استبداد سلطان عبد الحمید خان جرأت بر ازدواج نمیتوانستند. لهذا یکمدتی بکیف و صفاهای پنهانی خود بسر آورد، که دران اثنا اول کسی که از رفقای بزم الفت و موانستش بود من بودم. نهایت از شام به پنهانی فرار نمود، و باز هیچ ندانستیم که چه شد. لهذا از وقتیکه حماد الاسود نام مه پر تو را برده بهمین فکر و مراق افتاده ام که مبادا این مه پر تویی که این میگوید و آن مه پر تویی که من میشناسم يك شخص واحد باشد، و این حکایات و روایاتی که حماد در باب او بیان میکند همه حرفهای ساختگی باشد!
لهذا يك آن اولتر واصل شدن را آرزو کرده حماد الاسود را گفتم :
حماد آغا اگر هنوز مسافه بسیار باشد يك عرابه بكرایه بگیریم که زودتر برسیم.
گفت - ما شاء الله! آتش حرص دیدن ست ماشما را بیتاب کرده این هنوزيك هوس نادیده ایست. اما اگر به بینید گمان میبرم که تکتهای قره اول و اپورتان بجبب مانده از اسکندریه حرکت نتوانید!...
گفتم ـ واه! اینچنین يك قوتی را که مرا از سفرم مانع آید دیدن میخواهم.
گفت - این است که رسیدیم . حالا خواهید دید ! اما میدانید که آیا چرا شما را با عرابه تابه اینجا نیاوردم ؟
گفتم – نی ندانستم.
گفت - چونکه ما و شما از دروازه بزرگ رسمی قصر عالی ( ست میر تو ) با عرابه رفته نمیتوانیم. بلکه از راه کلکينچۀ عقب باغچه بقصر داخل میشویم.
گفتم - از هر راهی که باشد باشد، مقصد به (ست میر تو ) رسیدنست.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
