Machine transcription
صحیفه ۵۷۰ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد سوم
مکالمه همدیگر محظوظیت دیگر رقمی پیدا میکردیم . حس شوق و هوس
آقتریسی ئیکه اول داشتم تنها بر ذوق لباسهای فاخر و عرابه های مطنطن
آنها بود . حالا نکه درینوقت آقتریسی خودرا از بهر این هوس میکنم
که من در صحنه تیاتر چون برایم ، برلان دسته های گل بر من بیندازد
و اعلان عشق بر من کند .
« والحاصل شام روز یکشنبه بود که با برلان برای هواخوری در چمنزار
های بیرون شهر برامده بودیم . در چمنزار ( هوبغار ) در يك كنار نهر
در زیر در ختان بهم پیوست بید نشسته و از هر درو رهگذر مکالمه
میکردیم . تنهایی ، سکوت هر طرف را استیلا کرده بود . مهتاب عالم
را غرق انوارداشت . برلان بسخنهای عاشقانه شیرین خود مرامست
حسیات عالم ذوق وعشق وسرور نموده بود .
درین اثنابرلان دست مرا بيك عشق ومحبت شدیدی گرفته و بر دل
خودمانده بيك زبان رقت آور عجز پروری گفت :
— کامیلیا ! ببین که دلم چسان میطپد . آخر تا بکی بر حال عاشقت
مرحمت نیاری . آیا از عشق من شبهه داری ؟ امین باش کامیلیا ، خاطر
جمع شوروح من ! برلان دایما از تست از دیگری نمیشود .
اینسخنان برلان ، و نظر رقت آور پر آتش شوق او بر پی ها و رگهای
همه وجودم يك تأثير گرمى فوق العاده محبت اجرا کرده در دستها و
اعضايم يك رخاوت وسستی پیدا گردید . بی اختیار دستهایم بگردنش
پیچیده گفتم :
— برلان ! من از تستم ، از هیچکس نمیشوم . آخ عشق ! تو چه
لذت داری ........
« بقدر دوساعت دران عالم تنهایی از خودی خود ووجودکائنات
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
